صفحه اصلی درباره ما |  تماس با ما  |  پیوندها | برنامه ها |  گالری عکس  |   نظرسنجی  |  تبلیغات در سایت  | English
 

 

 
تور و گردشگری اخبار سایت
عضویت ارسال مقاله
             

بیابان لوت

ریگ جن

کویر مرکزی

مسیله و مرنجاب

کویر خور و  یزد

سایر بیابان ها

 موضوعی  کویر

خودرو

نکات فنی و ایمنی

 آب و غذا

جهت یابی

 تجهیزات

  

کویرها و بیابان ها

دریاچه ها و تالابها

کاروانسراها و قلعه ها

شهر های کویری

روستاهای کویری

پارکهای ملی

مناطق حفاظت شده

پناهگاههای حیات وحش

  

کویرنوردان ایـران

اقامتگاه های کویری

محیط زیست

کتب و نشریات  کویر

سینمای کویر

معماری کویر

پوشش گیاهی

پوشش جانوری

فرهنگ و تاریخ کویر

  

اخبار کویر

تور و گردشگری

    

  عنوان مقاله 

 

ماه و پلنگ - عباس جعفری


که افسون شده بر فراز پرتگاهي در جنگل دور دست به چشم اندازه افسانه اي ماه مه آلود چشم دوخته و در هوس يک خي بلند مي‌ سوزد!
رعدي به دور دستها مي‌ ترکد. قبله سياه مي‌ شود! قطره اي باران بر گردن آفتاب خورده و خشک، و سر که به آسمان بلند مي‌ کني، سينه ابري به ناگاه مي‌ درد. دستي به آسمان وانگشتي خيس که بر لبان تناس بسته و خسته کشيده مي‌ شود و به خنکاري باران. تند مي‌ بارد و به آني بيابان را آب مي‌ گيرد. شترهاي دور دست گرد هم مي‌ آيند. در کوره راه به سمت شمال به راه مي‌ افتند.کوره راهها در هر حال به جايي ختم مي‌ شوند و خستگيها قرار است که جايي در سايه درختي در پناه ديوار خرابه اي يا که کنج چادري به آرامش راه برند. آب انباري بايستي تشنگان راه مي‌ افتند. کوره راهها در هر حال به جايي ختم مي‌‌شوند و خستگيها قرار است که جايي در سايه درختي در پناه ديوار خرابه اي يا که کنج چادري به آرامش راه برند. آب انباري بايستي تشنگان راه را به آبي مي‌همان کند گيرم لب شور باشد! يا چاهي و صداي خوشايند دلوي که بر آب مي‌ افتد و خبر از پايان عطش دارد. ديدار انسانهاي خونگرم و خوشايند کوير؛ جان آقا و حاج آقا و حاج غلام، عبدالحسين و حاج علي مقني. پيامبران بي ادعاي کوير و معجز هر کدامشان، قناتي، چاهي، حوضي و هنرشان تبديل چشمه اي کوچکتر؛ نخلستاني, باغي، باغکي، تا در آن به رسم اجدادشان در سايه درختي فرشي پهن کرده و از مي‌همان از راه رسده به نان و دوغ و خرمايي (همه آنچه در سفره خويش دارند) پذيرايي کنند.
پشت بام بلندترين خانه گلي کلاته و صورت خواباندن بر نسيمي‌ که از فراز کوه آيرکان مي‌ وزد و تماشاي خورشيدي که مي‌ رود تا در پهنه بي رنگ افق در چاه شب فرو افتد. اما پيش از آن بايستي همه هنر خويش را در نشان دادن غروبي پرشکوه اما دلگير به کار گيرد. رنگ آبي آسمان به بنفش سيري مي‌ کشد و تکههاي نازک و نارنجي ابر در غروبي اينچنين کباب مي‌ شوند. و بعد شبي که دزدانه و سينه خيز خويشتن را بر پهنه ماسه و شوراب مي‌ غلتاند. آخرين کبوتر از سمت چاه کهنه به مي‌ان سينه نخلستان غوش مي‌‌کشد و در دوردست زنگ شتري بر سکوت پيرامون خش مي‌ اندازد. تنها جغد مانده برسر کلاته متروک برافراز قراول گاه همي‌شگي اش به شي سلام مي‌ کند. و اين گونه شب آغاز مي‌ شود.
شب کوير! شب کوير روز ستارگان است! شب کوير روز ماه اي است که اکنون داسش را از همي‌ان کوه حلوان بيرون مي‌ کشاند تا دمي‌ ديگر که خوشه ريزان شهاب سنگها بر چادر شب کوير آغاز شود. شب کوير، روز سکوت است. روزه سکوت ! اين است فرمان شب کوير!!
شب و سکوت . مهري بر گوش و برچشها هم . نه ديدن و نه شنيدن پس مجالي به واشنيدن آنچه در ذهن مي‌ گذرد. همانچه در هياهيو و در جنجال و در جدال شنيده نمي‌ شود. جدال؟! با که و با چه ؟
تو که از جدال و جنجال به اينجا پناه برده اي ديگر. با که سر ستيز داري اکنون که چشم بربسته اي و گوش نيز؟ سخن ازستيز مي‌ کني تو؟ آن هم تو. مگر نه هر که شمشير کشيده، تو سپر انداخته اي؟ عقب نرفته اي آيا وقتي که وقيحانه پيش آمده اند و هر چه خواسته اند بر زبان رانده و تو سکوت پيشه کرده اي.هان؟! پس با که سر ستيز دراين خلوت تاريک؟!
آي، آي. بگذار در اين لحظه هاي سبک. حال که چشم بربسته اي و گوش نيز، لامسه رازا ياد مبر. برکن اين لايه کتاني از تن و ن به شو باد ده. بگذار تا نسيم شبانه کوير با بوي شورش برتنت بوسه زند. با باد عشقبازي کن!! با نسيم!موهاي بر باد ده چونان قلندران خطه ي خراسان. يادت رفته مصطفي را! آن دم که چون قلندري جوان دستار از سر بر مي گرفت و موي و روي به دست نسيم نشابور مي داد. و به رسم کوهپايه نشينان بينالود صدايش را در باد يله مي کرد و مي خواند:
افسوس که بي فايده فرسوده شديم
وز داس سپهر سرنگون سوده شديم
دردا و ندامتا که تا چشم زديم
نابوده به کام خويش نابوده شديم
چقدر خيام را دوست مي داشت، يادت هست؟!
- هان! به راستي يادش بخير مصطفي. شوريده سري بود براي خودش، با آن قباي سپيدش که درباد شندره مي شد! از شعرهايي که هم مي خواند چيزي به يادم نمانده جز پيکره اي سوخته در آتش تنور و قبري که اينک بر کرانه گور خيام افتاده است بي نام نشاني و نامي!
- شعرهاي خيام از ياد تو برود؟ به گمانم. شايد که تو نام خودت را از ياد ببري. اما رباعيات خيام را نه. کجا رفتي باز؟ هان! با تو هستم آي ... گوش بده داشتم با تو حرف ....
- يله ام ده! رهايم کن!
- نه رهايت نمي کنم! من بايستي بدانم. توآواره دشت‌‌‌هاي جنوب خراسان ايجا چعه مي‌کني نکند به جستجوي ردپاي قلندران را بدينجا کشيده‌اي؟اما نه به گمانم! چنان داعيه اي نه در کلامت پيداست و نه زهر خندت به کردار قلندران خوشرو مي ماند يکه؟ نه ياري نه تاري! پس اين بار از چيست که بر شانه ات سنگيني مي کند؟
- يله ام کن! بگذارم. دست بردار: من کجا و قلندري کجا؟ بيدلي و دلدادگي ؟! ما و چرخيدن بر گرديار !! نه جانم. ما فقط داريم دور خودمان چرخيديم!
- آي بلدي سر بخوري از زير هر سوال و شانه بيندازي و رو يبر گرداني و .............. بروي .
اما كور خوانده‌اي انجا هم شب است و بيابان است تازه پلنگان از سينه كش سنگلاخ كوه، راه به چشمه كشانده‌اند. يادت باشد شب و پلنگ تشنه! تازه خسته هم هستي. مي‌دانم امروز از كجاها تا اينجا آمده‌اي. سر گدار ديدمت كه خسته و تشنه نشسته بودي!
- هميشه تشنه بوده‌ام و تازگي‌ها خيلي زود خسته مي‌شوم!
- زرنگي‌ها! به كردار پرستوهاي آسمان بهاران مي‌ماند رفتارت. به ناگاه پيچ مي‌زني و درست همان موقع كه مي‌پندارند داري فرو مي‌افتي اوج مي‌گيري. بال‌هاي ذهنت تيزند و خوب بلدی شيرجه بروي از سكوي جواب به شاخه سوالي كه از ديگران بپرسي!
- كي؟ من!! من و سوال ديگران. ديدي. حالا تو داري به در و ديوار مي‌زني. شايد كه در ي باز شود، نه جانم، من اين همه سال تمام توش و توان اندكم را به كار زنده‌ام تا از كسي چيزي نپرسم. و چيزي نخواهم! نه جانم ما را با كار جهان هيچ التفات نيست!!.
- نيست؟!مگر مي‌شود تو را به كار اين جماعت كا رنباشد؟ اين همه با آدميان بودن‌ها در ميان‌شان بودن با آنها گفتن و خنديدن. پي‌كارشان دويدن اين‌ها اگر نشان با آدميان بودن نيست پس چيست؟!
- ببين جان من! من همه توش و توانم را به كار كشيده‌ام تا از ميان گفت و شنودي از اين دست خود را وارهانم و حالا تو وسط اين بيابان گريبانم را چسبيده‌اي كه حكايت محمود و ايزبرايم بخواني و هي سوال پيچم كني؟! رهايم كن! تو را به جان هر كه عزيزست رهايم كن. كاريم مدار!
شب بر بستر خويش شانه يه شانه شد. نسيمي از دامنه كوه بر دامنه‌هاي شيب وزيد و عطر شور درمنه با نسيم به دور دست‌ها تن كشيد. پلنگ خسته و خاموش بر شبيب ريزال قدم گذاشت. دانه‌هاي درشت سنگ و شن از زير پايش يه قعر دره فرو ريختن آغاز كرد. و سكوت شبانه كوه را خش انداخت. گامي چند بر ريزال و آنگاه بر تيغه كوه پيچيد تن خماند و قوس به شانه‌ها و نيم‌خيز و بعد هم جستي به ستيغ كوه. صخره بلند آنجا بر شانه قديمي كوه گويي به انتظارش مانده بود و پلنگ با نيم نگاهي سرخوشانه اما خسته صخره را برانداز كرد و بر تيز ناي تيغه كوه تن بالا كشانيد و فراز صخره قامت راست كرد. آنك تشت نقره مهتاب! سر جهاز عروس سياه‌پوش شب از سمت شرق كوه هويدا شد.اين سوي كوه و دشت آيركان در زلال نقره مهتاب غوطه مي‌زد و ماه سرخوش از بخشش نورش بر مار و مور دشت لبخندي سرد بر لب داشت و شناكنان سربالايي غرب آسمان را طي مي‌كرد!ستاره‌ها خاموش خسته بر شب لميده بودند. پلنگ سر بالا كرد. ستاره‌ها بر چشمانش ريختند. سوزن نگاه پلنگ چيز ديگر بود. همان طور كه سر بر آسمان داشت رو به ماه غريد. صخره‌هاي دره صدايش را در كله خالي كوه تكرار كردند. نه هيچ جوابي نيامد!اين انعكاس صداي خود او بود. جبران بي‌جوابي غرش را پلنگدم فراز آورد. برش تازيانه‌اي بر تن اسب سياه شب. سكوت از ضرب تازيانه در دم جر خورد و اما بي فاصله‌اي شب تيره دوباره آن را پينه كرد. پلنگ،‌تن بر دست‌ها خماند. كششي در شانه‌ها و دست‌ها رخوت اما در جان پلنگ خانه كرده بود. دمي ايستاد بيني‌اش را بالا گرفت و ماه را بوييد. چونان سيبي نقره‌اي، نرم و رسيده بود. اما دور بود! دور دور سر فرو انداخت به دوردستهاي افق گمشده درنور نقره‌اي مهتاب نگريست. دشت خالي‌تر از هميشه غمگنانه در زلال مهتاب قوطه مي‌زد و هيچ چيري در آن بيكران آشنا. آشنايش نبود. هر گوشه اين دست دشمني، دشمناني- پنهان يا عيان در خود داشت. كفتار‌ها و بزها! بزها و بزها! اي دريغ از پلنگي يا كه گرگي لااقل . اي دريغ از حريفي با كه هم‌نوايي. نه! دشت‌ خالي‌تر از آن بود كه خراش خاطره‌اي خوش حتي آن را تحمل پذيرتر كند.

 

 

 

 

  تصاویر

 

 

 

 

 

                    

پلنگ ایرانی

 

پلنگ ایرانی

 

 

     مطالب مرتبط :

 

bullet

حیات وحش کویر

bullet

گیاهان مناطق کویری

bullet

نکات ایمنی

 

 

     پیوند به بیرون :

 

bullet

آنوبانینی

 

 

  

 کلیه حقوق  بر اساس قوانین نرم افزاری متعلق به وب سایت کویرهای ایران می باشد.

برداشت مطالب با اجازه کتبی و درج منبع امکانپذیر است.