صفحه اصلی درباره ما |  تماس با ما  |  پیوندها | برنامه ها |  گالری عکس  |   نظرسنجی  |  تبلیغات در سایت  | English
 

 

 
تور و گردشگری اخبار سایت
عضویت ارسال مقاله
             

کویر لوت

ریگ جن

کویر مرکزی

مسیله و مرنجاب

کویر خور و  یزد

سایر کویر ها

 موضوعی  کویر

خودرو

نکات فنی و ایمنی

 آب و غذا

جهت یابی

 تجهیزات

  

کویرها و بیابان ها

دریاچه ها و تالابها

کاروانسراها و قلعه ها

شهر های کویری

روستاهای کویری

پارکهای ملی

مناطق حفاظت شده

پناهگاههای حیات وحش

  

کویرنوردان ایـران

اقامتگاه های کویری

محیط زیست

کتب و نشریات  کویر

سینمای کویر

معماری کویر

پوشش گیاهی

پوشش جانوری

فرهنگ و تاریخ کویر

  

اخبار کویر

تور و گردشگری

    

  عنوان مقاله 

 

داستان سرگرداني من و جزيره  - شبنم رضوی

طعم گس نمك
دونه هاي ترد آب
و سرگرداني يه جزيره ميون تركهاي زمين
.
.
.
وقتي پر جذبه ترين بخش طبيعت آمادگيشو براي ديدن تو اعلام ميكنه براي بستن كوله بارت چيزي لازم نداري. اون به تنهايي همه چيز بهت ميده و البته همه چيزو ازت ميگيره

صبح بدون اينكه خورشيد و از خواب بيدار كني آروم دوربينتو بر ميداريو راه مي افتي
اولين باري نيست كه به ديدنش ميري اما اينبار ضربه هاي ساعت مچيت با ضربان نبضت هماهنگ نيستو اين يعني يه چيزي كه نميدوني چيه در انتظارته

پاتو كه از خونه ميذاري بيرون بارونم پا به پات مياد. ميرسي اونجايي كه تازه اول راهه.همسفرات ايستادن و تو به جز يكي دو تا همسفر قبلي كسي رو نميشناسي. نميدوني اين عادت تنها سفر كردنكي از سرت ميفته اما انگار رو پيشونيت شكل گرفته و يه جورايي دوسش داري.

بارون هنوز مي باره.با خودت ميگي : نكنه نبينمش؟ نكنه دونه هاي بارون صورت قشنگشو خراب كنه و نخواد كه من اينطوري ببينمش؟ يعني نميدونه من چقدر دوسش دارم

راه ميفتين. تو براي اينكه بتوني عكساي خوبي بگيري به لطف مدير تور با يه گروه كوچيكتر همراه ميشي بارون هم با حركت شما قدمهاشو تند تر ميكنه

هوا هنوز تاريكه . كوچه هاي خالي و خلوت شهر رو رد ميكنيد. نور چراغ راهنما چشماتو ميزنه.ديشب اصلا نخوابيدي ميدوني امروز هم كلي بايد راه بري اما حاضر نمي شي چشماتو ببندي.

عوارضي رو رد كردين. هوا سرده و بارون دست بردار نيست . فكر ميكني اين اولين باريه كه از باريدن بارونو بند نيومدنش نگراني. تو دلت ميخندي. . . چيه؟ چرا دستپاچه اي؟ نگران نباش ميبينيش لازم هم نيست به اين چيزا فكر كني. اصلا حيفه اين بارو ن نيست؟ تازه اينطوري قرارتون شاعرانه تر هم ميشه.

چند ساعتي راه ميرين ميرسين جايي كه رد پاشو ميبيني. ته دلت قند آب ميشه.
بارون داره يواش يواش كمرنگ ميشه. يه خورده عذاب وجدان داري حالا كه داره بند مياد اما خيالت راحت ميشه.

ماشينها ميرن سمت كاروانسرا.شما از اونا جدا ميشيد وحركت ميكنيد به سمت اون چيزي كه نميدوني چيه.آقاي نجاري از شما جدا ميشهچون بايد همراه گروه باشه.نفستو باز حبس ميكني و چشماتو تا اونجتيي كه ميشه باز نگه ميداري.
سعي ميكني زياد هيجانزده نشي نبايد دستو پاتو گم كنيتو عاشق وقار و متانتش شديپس رفتارت هم بايد مناسب شان اون باشه.دوربينتو محكو توي دستت نگه داشتي اون هنوز حواسش به تو نيست.

از توي مسير خاكي رد ميشين.دو طرف راه پر از شاخه هاي نفره اي رنگ قيچه.از آقاي اديب اطلاعاتي در موردگياهاني كه اينجا سبز ميشن ميگيري و مطالبي رو كه ميشنوي يكي در ميون باور ميكنيو سعي ميكني به خاطر بسپاري.

اين همه شگفتي اينهمه زيبايي اين همه سخاوت و و و هر چي بيشتر در موردش ميشنوي قلبت تند تر ميزنه.

هر چند متر گودالهايي از آب تو مسير جاده به چشو ميخورن.خاك خيلي خوش رنگه نميتوني بگي چه رنگي شاد يه چيزي بين طلايي و نارنجي يا يه جور اكر اما اكري كه تو هيچ اطلس رنگي نميتوني پيداش كني. و آسمون آبيه و نقره اي با ابراي كمولوس سفيد . انگار آبيه بالا روو تكره پايين چككه كرده باشه.

چند تا محلي رو ميبينين :

- خسته نباشي

- سلام

- درياچه آب داره؟

- آره

- چقدره؟

- يه 20 - 30 سانتي ميشه

- خيلي ممنون

- حواستون باشه جاده رو گم نكنين

- نه دستگاه داريم مرسي

درياچه؟ ميدونستي منظورش درياچه نمكه اما درياچه نمكي كه ديده بودي خشك بود و پر از دونه هاي نمك و تركهاي پنج ضلع . . . واي خداي بزرگ يعني بارون اينكارو كرده؟

عذاب وجدانت بيشتر ميشه.چقدر به خاطر باريدن بارون تو دلت قر زدي.

وقتي فهميدي قراره برين سمت جزيره دستاي نلي رو از ذوق فشار دادي شايد دلت ميخواست محكم بغلش كني و جيغ بزني اما بازم ياد وقار اون افتادي. آخه داشت نگات ميكرد ديگه متوجه اومدنتون شده بود.هيجانتو با يه شوخيه كوچيك با نلي ارضا ميكني و بهش سلام ميدي.
نميدونم چرا اينقدر گرم شد ميرم آب بخورم
توي مسير به خودت فكر مي كني به اون داري پا به پاش ميري اما اون انگار با تو هست و نيست
نميتوني فكر كني كه اونم دوست داشته باشه در مقابل اون اينقدر كمرنگي كه نميتونه حست كنه و اون اونقدر بزرگه كه تمام وجودتو احاطه ميكنه. . . م

با خودت ميگي واقعا چي ميتونه تو رو اينطوري به هيجان بياره؟
بارون؟ كه امروز به خاطر ديدن اون يك لحظه آرزو كردي نباره
برف؟ هنوز نميتوني به خاطره نباريدنش ببخشيش پس خيلي دوسش نداري
ماه؟ نه نه اون ديگه بحثش جداست
دريا؟

دريا . . . ياد آخرين سفرت ميفتي . اونجا هم تنهايي تو بود و تنهايي دريا و يادت مياد كه بارون هم بود.

تازه داري ميفهمي كه هميشه تو سفرات بارون تنها همراهت بوده كه سفرو برات قشنگ ميكرده

ديگه نميخواي بهش فكر كني اشك تو چشات جمع ميشه تو هم كه كم مستعد نيستي براي گريه گردن. سر صحبتو باز ميكني هر چي سوال تو ذهنت هست ميپرسي از رنگ شاخه هاي خار شتر و تاق تو تابستون تا روش هاي پيدا كردن آب تو كوير بلكه اين عذاب وجدان لعنتي دست از سرت برداره.(بيچاره آقاي اديب).م

جزيره جلو چشمتونه. تو و نلي براي اينكه بهتر ببينيد از پنجره ماشين ميريد بيرون. باورت نميشه.
تو براي ديدن كوير بيقراري ميكردي و حالا درياست كه داره جلوي چشمات خود نمايي ميكنه. سرعت ماشين آب درياچه رو رو صورتت مي پاچه دوربينت خيس ميشه و شوري نمك كه چشماتو ميسوزونه تازه باور ميكني اينجا كويره و تو تو دل كوير داري رو دريا راه ميري يه دريا به قطر 30 سانت و زلال از آبيه آسمون

از ماشين پياده ميشي.سرو صورتت نا مرتب تر از اونيه كه براي اين قرار مناسب باشه اما حالت دست خودت نيست بي خيال ميشي اين تقصير تو نيست كه به اندازه اون زيبا نيستيو البته ميدوني تقصير اونم نيست كه اينقدر بخشندست كه اجازه ميده تو عاشقش باشي. خجالت ميكشي- سرتو ميندازي پايين - سرت داره گيج ميره. . . آسمون زيره پاهاي تو چيكار ميكنه؟بالا رو نگاه ميكني آسمون سر جاشه و تو بين دو تا آسمون ايستادي.

و سكوووووووووووووووت

سكوتي كه هر موجود زنده اي رو كر ميكنه جوري كه هيچي جز خودش نميشنوي
نميتونم بنويسم اين قسمتشو شايد همسفرام بتونن براتون تعريف كنن كه اون جزيره چه بلايي سر آدم مياره اما من نه
دلت نماد برگردي.آقاي اديب براي راضي كردن تو و نلي مدير تور رو بهانه ميكنه و شما دو تا هم مثل دو تا دختر خوب ميريد تو ماشين اما فقط خدا ميدونه كه دلتو سرگردون تو جزيره مونده.
داستان سرگرداني اين جزيره رو ميتونيد توي اين سايت بخونيد

www.irandeserts.com

اما سرگرداني تو اين جزيره رو فقط بايد تجربه كنيد اونم به شرطي كه حتما بارونم پا به پاتون تا اونجا اومده باشه
ميرسيد به كاروانسرا تو و نلي اصلا تو حال خودتون نيستيد يادت ميفته دفعه اول كه كاروانسرا رو ديده بودي چقر برات هيجان انگيز بود اما حالا فقط سعي ميكني چند تا گاز به سانندويچت بزني كه بتوني راه بري حتي يه دونه عكس هم نميگيري- انگار اشباع شدي

بعد از يه استراحت كوتاه ميريد به سمت پتو ها( تپه هاي شني) هميشه مثل يه پتوي نرم دلت ميخواست روش دراز
بكشي و با دستات دونه هاشو نوازش كني.

ماشين ها نمي تونن همراه با شما بيان براي همين يكبار ديگه از گروه جدا ميشيد
يه دوست ديگه هم همراهتون ميشه.نسيم دختر آروميه. به تپه ها كه ميرسيد سكوت جزيره تكرار ميشه- خودتو رها ميكني رو تپه بزرگه و ميييييييييييييييييييييييييرييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
اونقدر راه ميري كه صدات ميزنن بايد برگردي - جزيره از دور پيداست - همونطور آروم و ساكت و البته تو نمي توني سرگردانيشو
ببيني اما زيبايي قرينه جزيره تو آب هم دست كمي از پديده سراب نداره.

چند تا كادر ميگيري و بر ميگردي. . هنوز دستات بيحسه. هوا داره تاريك ميشه و بايد.برگرديد. يه عصرونه كوچيك باهم سفرا يه بازديد كوچولو از يه چاه قديمي و . . . م

خيلي خسته اي اما بي رمقيت از بي خوابي نيست احساس ميكني مسخ شدي.داري با خودت ميگي امروز كوير و دريا دست به دست هم دادن كه از خود بيخودت كنن و تو هم انصافا رو سفيدشون كردي و حسابي وادادي... خند ت ميگيره يه نگاهي به نلي ميندازي آروم خوابيده و خالي با خودت ميگي اگه واقعا مرگ الان بياد سراغت آيا چيزي هست كه حسرت نديدنش رو بخوري؟
سرتو از پنجره ميبري بيرون كه خدا رو شكر كني

اونايي كه منو ميشناسن ارادت من به ماه رو ميدونن و اينكه چه رابطه اي با هم داريم اينو گفتم كه فقط بتونين تصور

كنين چه حالي بهم دست دادوقتي بعد از اينهمه . . .سرمو بالا گرفتم و ماه كامل رو تو آسمون ديدم.

انگار خدا يه جورايي كيسه هداياشو خالي كرده رو سرم.داشتم له ميشدم.اعتراف ميكنم اصلا جنبشو نداشتم.

 

 

 

 

  تصاویر

 

 

 

 

 

                    

جزیره سرگردان - دریاچه نمک آران و بیدگل

 

جزیره سرگردان - دریاچه نمک آران

 

 

     مطالب مرتبط :

 

bullet

کویر لوت

bullet

کویر بزرگ (مرکزی)

bullet

کویر مسیله

bullet

کویر مرنجاب

bullet

کویرهای خور و یزد

bullet

سایر کویر ها

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

چادر اسپری فلفل کوهپیمایی بکر ماجراجو ماجراجویی غار نوردی غارنوردی قلعه رودخان بند علی خان بیاضه چوپانان rig jenn rige jen خاش تفت نارین قلعه ریگ بلند دختر جنگل حرا باهو کلات خلیج گواتر رودخانه سرباز گاندو شهر قدیمی تیس چابهار بلوچ  بادگیر بادگیرها ماسه ماسه ای تلماسه کوتو کوتوها تپه ماهور سرو کهنسال هنزا جهر شهر کوتوله ها هنزا اشکذر عبا بافی بیاذه دشت ناز سمسكنده ساری بزمان ورجین قمشلو موته کالمند مهرجرد شواز روباه شنی مناطق خشک بشرویه کویر کویر ایران بیابان ایران عکسهای بیابان عکسهای کویر نیزار نی زار ریگ پنج انگشت پایاب کال شور تپه شتری تل قلندر شهر لوت کمپ کویری شهداد

 کلیه حقوق  بر اساس قوانین نرم افزاری متعلق به وب سایت کویرهای ایران می باشد.

برداشت مطالب با اجازه کتبی و درج منبع امکانپذیر است.