|
درباره ببر -
كاوه حاتمي
ببر يكي از گونههاي برجسته طبيعت است. سرشار از زيبايي و افسونگري.
تنها رقيب او در قدرت و زيركي انسان است. چه مواجهه با ببر از ميان
ميلهاي محوطه يك باغ وحشي باشد يا يك نگاهي آني در طبيعت. وقتي كه با
گامهاي آهسته براي شكار كمين كرده است. نگاه اين گربه بزرگ با چشمهاي
قرمز مثل آتش، به راحتي فراموش نخواهد شد. بدن ببر، ستبر و در عين حال
حساس است. عضلات آهنين در پشت و شانه ببر در موقع حركت موج ميزند. ببر
بزرگترين عضو خانواده گربهسانان است. بعضي از ببرها بيش از چهار متر
طول و حدود 318 كيلوگرم وزن دارند دندانهاي قدرتمند آن به اندازه
انگشت انسان است كه با آن ميتواند شكارهاي بزرگ را در يك لحظه بكشد و
حتي ميتواند حريفاني به بزرگي فيل يا كرگدن را از پا درآورد. وقتي
ببري به حالت گشت زدن است، فضاي جنگل سنگين به نظر ميرسد و هوا با
بانگ خطر در خور توجهي ميشكند. بر طبق برآوردها تعداد ببرها قبل از
سال 1900 بالغ بر صدها هزار بوده است. ولي امروزه بعد از حدود يك قرن
توسعه صنعتي و بهرهبرداري بيحد و اندازه از مناطق بكر قبلي، جمعيت
آنها به شدت كاهش يافته است. اگرچه با وجود آموزشهاي روبه رشد و
برنامههاي حفاظتي قو، اين اميد وجود دارد كه تعداد آنها افزايش يابد.
زماني تصور عموم مردم بر اين بود كه ببر مقيم جنگلهاي گرمسيري است. در
حالي كه خاستگاه اصلي ببر مناطق سر و برفگير شمال آسيا و احتمالاً
پايينتر از قطب شمال است. در گذشتهاي دور ببرها به جنوب و سراسر شرق
آسيا و شبه قاره هند و در غرب به سوي تركيه و ايران مهاجرت كردند. آنها
در زيستگاههاي اكولوژيكي متنوعي زيسته و با تغييراتي قابل تشخيص به
زيرگونههاي مشخصي تقسيمبندي شدند. ببرهايي كه در زيستگاههاي اصلي
زندگي ميكنند (زيرگونه موجود در سيبري) از بقيه زيرگونهها بزرگتر
ميباشند. آنها داراي پوست ضخيمي هستند كه در يخبندانهاي زمستانيها،
گرماي بدن آنها را حفظ ميكند. زيرگونههاي جنوبي كوچكتر بوده و پوست
نازكتري دارند. بعضي از ببرها سيبري نزديك 4 متر طول دارند و اين در
حالي است كه متوسط طول بدن ببر بنگال 3 متر است. ببرهاي جزيره سوماترا
و بالي و مناطق جنوبيتر، از ببرهاي بنگال هم كوچكترند و اندازه بدن
آنها به طور متوسط 5/2 متر است. ببرهاي كه در زيستگاههاي گرمسيري
زندگي ميكنند، نسبت به پسر عموهاي خود در سيبري، پوست نازكتري دارند و
اين قاعده در مورد همه حيوانات زيستگاههاي شمالي و مناطق گرمسيري صدق
ميكند.
راسته: گوشتخواران
خانواده: گربهسانان
جنس:
گونه:
1- ببر بنگال
2- ببر سيبري
3- ببر مازندران (خزر)
4- ببر چين
5- ببر هند و چين
6- ببر جاوه
7- ببر سوماترا
8- ببر بالي
پراكندگي: آسيا
زيستگاه: نيزارها، بوتهزارها و جنگلها
غذا: پستانداران متوسط تا بزرگ نظير مارال، گراز، شوكا، خرگوش، پرندگان
و خزندگان، در مواقع گرسنگي از گاو و گاوميش اهلي نر تغذيه ميكنند.
توليدمثل: جفتگيري احتمالاً در زسمتان صورت ميگيرد. 2 تا 3 و گاهي تا
6 بچه ميزايد.
طول عمر: تا حدود 30 سال
وضعيت حفاظتي: در آستانه انقراض
هنگام خراميدن در ميان علفهاي بلند، بدن ببر به كمك راه راههاي مانند
سايه به نظر ميرسد. در جنگل بامبو ببر در بين درختان زرد رنگ غيرقابل
تشخيص است و در يك نقاشي طبيعي از رنگهاي زرد و قهوهاي، ببر كاملاً
نامرئي ميشود. ببرهاي سفيد بسيار نادر هستند و اولين نمونه از ببر
سفيد در سال 1820 شكار شد. ببرهاي سفيد سيبري كميابتر هستند. ولي ببر
سفيد بنگال در بسياري از مناطق هند يافت ميشود. بعضي از آنها به طور
خالص سفيد هستند و رنگ خيرهكنندهاي دارند. اغلب ببرهاي سفيد چشمان
آبي و نوارهاي قهوهاي يا سياه دارند. ابتدا تصور ميشد كه ببر سفيد
نژاد متفاوتي است ولي در واقع آلبينو (زال) هستند. آنها در يك وهله
زايمان، به همراه ببرهايي با رنگآميزي معمولي متولد ميشوند. ببرهاي
سفيد هنوز هم موضوعاتي افسونكننده هستند و حتي خرافاتي در مورد آنها
وجود دارد. در پادشاهي آسام يك اعتقاد كهن وجود دارد مبني بر اينكه هر
كس ببر سفيدي را ببيند زود ميميرد.
روند تكامل ببرها
ببرها و ديگر گوشتخواران از جانور به نام مياسيد مشتق شدهاند كه در
زمان دايناسورها يعني حدود 60 ميليون سال پيش ميزيسته است. اين
پستاندار كوچك با بدن كشيده و دست و پاي بلند و قابل انعطاف خود، در طي
ميليونها سال به صورت صدها زيرگونه متفاوت تكامل يافته است. مانند
سگسانان، گربهسانان، خرسها، و راسوها. امروزه تقريباً 38 گونه گربه
برروي زمين زندگي ميكند كه شامل ببرهاي تكامل يافته در شرق آسيا نيز
ميگردد. اندر كيچنر در كتاب تاريخي طبيعي گربههاي وحشي بيان ميكند
كه فسيل ببرها از اواخر دوره پليوسن و اوايل پليستوسن در جنوب شرق آسيا
مورد شناسايي قرار گرفته است. نخستين ببر كوچك در اوايل دوره پليستوسن
در جنوب چين زندگي ميكرده است. ببرها بين 2/1 تا 3/1 ميليون سال قبل
در جاوه زندگي ميكردند و در حدود 2 ميليون سال پيش ببرها از مركز
تكاميل خود از مركز آسيا به دو راه تقسيم پراكنده شدند. نخست ببرهايي
كه از ميان جنگلهاي آسيا به سمت جنوب غرب و غرب آسيا پيش رفتند كه به
نام ببر خزر شناخته شدند و دوم ببرهايي كه از چين به سمت كوههايمركزي
آسيا و آسياي جنوب شرقي و جزاير اندونزي حركت كردند و از آنجا به سمت
هند در غرب حركت كردند. (همر، 1978) به مانند شمعي لرزان در برابر باد،
3 زيرگونه ببرهاي جهان از ميان رفتهاند. ببرهاي خزر، بالي و جاوه
رفتهاند و 5 زيرگونه باقي مانده بنگال، جنوب چين، هند و چين، سوماترا
و سيبري (آمور) همگي در معرض خطر هستند. ولي هنوز اميد باقي است.
كنسرسيومي متشكل از متخصصان ببر در زمينه تلاش براي حفاظت از ببرها در
يك چهارچوب مرجع به وجود آمده است.
طبقهبندي ببرها
از آنجائي كه ببر جانوري منزوي و گوشهگير است، لذا يكي از جانوراني
است كه مطالعات خيلي كمي روي آن صورت گرفته است. در طول قرنهاي گذشته
دانشمندان براي طبقهبندي اين حيوانات به قطعيت نرسيدهاند. نام علمي
ببر ابتدا ناميده شد، سپس اسم علمي آب به پانترا تغيير يافت و اين به
خاطر مشخصاتي چون گردي حدقه چشم، قسمت لامي استخواني شده و يك استخوان
در بن زبان كه به حلقوم ميرسد، بود.
ديگر دانشمندان معتقد بودند كه پانترا ميبايست منحصراً براي گربههاي
خالدار مثل پلنگ و جگوار استفاده شود. بعضي از جانورشناسان پيشنهاد
كردند كه ببر با اسم علمي جداگانه تحت عنوان دستهبندي شود. به هر حال
زيرگونه ببر 3 زيرگونه آن منقرض شده و 5 زيرگونه آن در وضعيتي نه چندان
مطلوب به بقاي خود ادامه ميدهند.
زيرگونههاي ببر عبارت است از:
1. ببر سيبري، ببر منچوري يا آمور
Siberian Tiger
(Paanthera Tigris Altaica)
وضعيت فعلي: در معرض خطر
ببر سيبري بزرگترين گربهسان جهان است. وزن نر بالغ آن ميتواند به بيش
از 350 كيلوگرم برسد. (سنگينترين ركورد متعلق به يك ببر سيبري با 429
كيلوگرم، وزن است). وزن مادهها بسيار كمتر است كه البته با وزن 230
كيلوگرم باز هم سنگين به شمار ميروند. طول بدن يك ببر سيبري (بدون در
نظر گرفتن دم) ميتواند به بيش از 3 متر هم برسد. اگرچه اين تعجب
برانگيز است ولي موارد بسياري با حدود 4 متر طول نيز شناسايي شدهاند.
اين بدين معني است كه ببر سيبري از تمام ببرهاي موجود بنگال بزرگتر
است. پشم ببر سيبري از پشم ديگر ببرها قابل تمييز است. بلندي موهاي آن
در بعضي نقاط بدن به 25 سانتيمتر ميرسد. در ضمن صخيمترين پشم نيز
متعلق به ببر سيبري است. به خاطر تلاشهاي حفاظتي و ديگر عوامل، جمعيت
آنها در طبيعت هم اكنون به 200 تا 300 قلاده ميرسد. در اسارت هم خوب
حفظ شده و اكنون به حدود 1000 قلاده رسيدهاند. ببر سيبري جانوري
قلمروگر است. يك ببر بالغ متعلق به زيرگونهاي باشد و چه نر باشد يا
ماده، منطقه بزرگي را به عنوان قلمروه تعيين كرده و علامتگذاري ميكند.
قلمرو ببر سيبري از قلمرويي كه زيرگونههاي ديگر ببر در اختيار دارند
بزرگتر است. از آن گذشته بايد به ياد آورد كه اندازه غولآساي ببر
سيبري نياز به غذاي بيشتري دارد. يك نره ببر سيبري ميتواند قلمرويي به
وسعت 360 مايل مربع را در اختيار بگيرد. البته قلمروهاي بزرگتري نيز
مشاهده شده است و گاهي اوقات اين قلمرو به 1080 مايل مربع نيز بالغ ش
ده است. ببر چين قلمرو بزرگي را با استفاده از ادرار، مدفوع و غدد عرقي
خود كه داراي بوي بسيار تند است، علامتگذاري ميكند. ببرهاي ماده نسبت
به ببرهاي نر داراي قلمرو كوچكتري هستند و قلمروي آنها ميتواند با هم
همپوشاني نيز داشته باشد كه اين قاعده احتمالاً براي ببرهاي ماده نيز
صدق ميكند. طبق اطلاعات بدست آمده از برخي تحقيقات، ببرهاي سيبري
تشكلهاي اجتماعي نيز تشكيل ميدهند و يك خانواده مركب از نر، ماده و
تولهها قلمروي واحد را بين خود تقسيم ميكنند. چيزي كه در اين بين
قابل توجه است، اين است كه قلمرو يك ببر نر ميتواند از قلمرو چنين ببر
ماده تشكيل شده باشد. مشابه اين رفتار در ببر بنگال نيز وجود دارد.
جفتگيري در ببرهاي سيبري به صورت فصلي است كه علت آن ميتواند اقليم
سرد زيستگاهي ببرهاي سيبري باشد. اين پديده در بين ببرها منحصر به فرد
است و اين احتمال نيز وجود دارد كه آن دسته از ببرهاي سيبري كه در
اسارت هستند اگر محل اسارت آنها اقليم گرمي داشته باشد، بتوانند در طي
سال به جفتگيري و توليدمثل بپردازند. به هر حال همانگونه كه گفته شد
در حيات وحش، ببرهاي سيبري در زمستان جفتگيري ميكنند و در بهار
تولههاي آنها متولد ميشوند. غرشهاي سهمگين ببرهاي نر در فصل
جفتيابي، ميتواند براي جلب توجه مادهها به كار رود و بويي كه
مادهها به هنگام علامتگذاري از خود بر جاي ميگذارند، براي نر آمادگي
ماده براي توليدمثل را مشخص ميكند. ببرها به شدت بر سر تصاحب مادهها
با يكديگر درگير ميشوند و ميتوانند يكديگر را به شدت مجروح كنند. پس
از اينكه ببر نر مادهاي را براي جفتيابي جلب نمود و رقيبان را نيز از
ميدان بدر كرد، هنوز مشكلاتي باقي است. زماني جفتيابي كامل شده است كه
ماده با غرش به جفتش حمله كرده، او را به عقب رانده و يا زخمي ميكند.
ماده تولهها را به تنهايي بزرگ ميكند و تولهها تا 6 ماهگي از نظر
تغذيه وابستگي تام به مادر دارند. ببرهاي جوان در 2-3 سالگي قلمرو مادر
را ترك ميكنند و در 4 سالگي به بلوغ ميرسند. ببرها موجوداتي هستند كه
براي شكار ساخته شدهاند و ببرهاي سيبري اكثر اوقات خود را به تعقيب و
شكار ميپردازند. آنها موجوداتي هستند شب شكارند. به دقت در كمين شكار
مينشينند و روي آن پرش ميكنند. ببر سيبري پنجههاي بسيار قوي دارد به
طوري كه پس از پرش به روي شكار، طعمه بخت بسيار كمي براي رهايي دارد.
در اين بين وزن بالاي ببر در به زمين زدن طعمه و جلوگيري از فرار آن
نقش بسزايي دارد. ببر شكارش را با ضربه به گردن از پاي در ميآورد.
گردن را ميشكند و باعث بسته شدن مسير تنفسي و قطع تنفس و نهايتاً خفگي
شكار ميشود. رجحان غذايي آنها شامل خوكهاي وحشي، گوزن سايگا و مرال
(گوزن قرمز) است.
2. ببر مازندران، ببر خزر يا ببر هيركاني
Gaspian Tiger
(Panthera Tigris virgata)
وضعيت فعلي: منقرض شده
ببر خزر پس از ببر سيبري و بنگال، بزرگترين زيرگونه ببر بوده است.
اندازه دهان تا دم آن به 2 تا 3 متر ميرسيده (اين اندازه تا 4 متر
نيزگزارش شده) كه به اين اندازه بايد يك متر اندازه دم را نيز اضافه
كرد. قد آنها از شانه به هنگام ايستادن به يك متر ميرسيده است. وزن
نرهاي بالغ حدود 250 كيلوگرم بوده كه اين مقدار در ببرهاي ماده كمتر
بوده و به 200 كيلوگرم ميرسيده است. ببر مازندران داراي پاهاي بلند با
ساختاري باريك بوده است. اين ببر براي دهها سال در منطقهاي زندگي كرد
كه نسبت به مطالعههات علمي نامهربان بوده است. از اين رو معلومات
رفتارشناسي آن ناقص و سر دستي است. ولي با تمام اين اوصاف ميتوان در
مورد آن كه ببري قلمروگرا بوده كه قلمرو زيادي را اشغالمي كرده كه
مساحتي به اندازه 60 مايل مربع را در بر ميگرفته است. ماده ببرها
قلمرو كوچكتري داشتند كه آن هم در محدوده قلمرو ببرهاي نر بوده است.
ببر مازندارن شكارگر فرصتطلبي بوده است كه داستانهاي شكار انسان آن
نزديك به واقعيت بوده است. گرچه شكار نوع اين ببرها طوري بوده است كه
بيشتر اوقات از انسان پرهيز ميكردهاند. شكار آن پستانداران بزرگ
محدوده خود و يا دامهاي اهلي متعلق به دامداراني بوده، كه در مجاورت
محدوده و قلمرو آن زندگي ميكردهاند و دامهاي خود را براي چرا وارد
زيستگاه ببر مينمودهاند.
اگرچه محدوده زيستگاهي سنتي ببر خزر، زيستگاههاي متفاوتي از جمله
بيابانهاي سرد استپي تا جنگل برفگير كاج. از كوههاي خشك و داغ تا
جنگلهاي خشك برگريز را شامل ميشد. ولي تا اين اواخر بيشتر در
ارتفاعات بلند و فلاتهاي مرتفع آسياي مركزي در مناطق پردرخت دورمانده
از دسترس انسان به بقاي خود ادامه ميداد. زماني اين ببرها در منطقه
وسيعي از آسيا پراكنده بودند. در زمانهاي اخير محدوده آن مناطقي از
شمال غربي چين، جنوب روسيه، شمال ايران، افغانستان و شرق تركيه را در
برميگرفت و از تركيه تا مغولستان وجود داشت ولي امروزه اميد اندكي
براي سكونت آن در زيستگاههاي قبلي وجود دارد و با قطعيت ميتوان گفت
كه ببرهاي خزر منقرض شدهاند. ببر در ايران در نواحي جنگلي كوههاي
البرز و جنوب درياي خزر در گيلان و مازندران و گرگان از حدود آستارا تا
نواحي شمال تركمن صحرا زندگي ميكرده است.اما متأسفانه غرشهاي با عظمت
اين جانور با شكوه براي ابد به تاريخ پيوست. درباره رنگ اين نژاد A.
Satunin اشاره ميكند كه در همه ببرهاي ماوراي قفقاز و لنكران كه من
ديدهام، نوارهاي شانه و پايين گردن و به ويژه طرف خاج ران نه تنها
سياه نيستند بلكه حتي قهوهاي كمرنگ هستند ولي رنگ يك نمونه را كه از
گرگان به دست آمده به ترتيب زير شرح ميدهد:
نوارها مانند ببر هندي سياهند ولي تعداد آنها بيشتر است و به هم
نزديكترند در مومرد يك نمونه ديگر كه ا ز ايران بدست آمده ولي محل آن
معلوم نيست. شرح ميدهد كه در بالاي سر و پشت بدن نوارها سياه هستند
ولي در پهلو قهوهي كمرنگ ميشوند و در خارج رانها نوارها فقط كمي از
زمينه تيرهتر هستند و در قاعده دم و در ناحيه شكم و سينه نوارها
قهوهاي ميشوند. اندازه دو پوست ببر بدست آمده از لنكران كه توسط او
مورد مطالعه قرار گرفتهاند به ترتيب 5/289 و 259 سانتيمتر بوده كه
احتمالاً هر دوم ماده بودهاند و اندازه ببر ديگري كه رنگ قرمز و
قهوهاي داشته و از كوههاي البرز بدست آمده 5/249 سانتيمتر گزارش شده
كه پس از درست كردن پوست و قرار دادن بر روي بدن مصنوعي، اندازه واقعي
آن كه 325 سانتيمتر بود، مشخص شد. رنگ پوست يك نمونه ببر كه از شمال
البرز و جنوب درياي خزر بدست آمده و در موزه تاريخ طبيعي انگلستان وجود
دارد به شرح زير است:
رنگ زمينه پشت بدن و پهلوها زرد متمايل به طلايي با نوارهاي عرضي
زردرنگ يا قهوهاي روشن. رنگ زمينه و نوارها در پهلوهاي بدن كمرنگتر
از توسط و پشت بدن است. زيرشكم سفيد و با نوارهاي زردرنگ همراه است.
زمينه صورت زرد و در پيشاني داراي نوارهاي قهوهاي و اطراف چشمها و
روي گونه داراي لكههاي سفيد است. پاها در سطح خارجي زرد و در سطح
داخلي سفيد است. دم به تناوب از نوارهاي روشن متمايل به سفيد و نوارهاي
زرد پررنگ تشكيل گرديده و سينه به رنگ زيرشكم است. در سال 1332 سروان
احمد هنرور آخرين گلوله را به سوي يك ببر خزر شليك كرد. در بيشهاي
نزديك و مشرف به روستاي آق ميش در ده كيلومتري شهر كلاله، از آن پس
غرش ببرهاي ايران براي هميشه خاموش شد. پس از آن گزارشات غيرمستندي از
حضور ببر به گوش ميرسيد كه هيچ كدام حضور ديواره ببرهاي را تأييد
نكرده و قابل قبول نبودند. گزارشات غيرمستند ديگري نيز از حضور ببر در
قسمتهاي دوردست افغانستان وجود دارد. انقراض ببر در تركمنستان به خاطر
شكار و پاك كردن اراضي به منظور كشت كتان بود. در ايران هم شكار ببر و
شكار گونههايي كه مورد تغذيه ببر بودند، نابودي جنگلها و نيز استفاده
از طعمههاي مسموم، باعث شد كه ببرها در ايران رو به نابودي بروند.
گرچه باغ وحشهاي جهان نمونههايي از ببر خزر را داشتهاند ولي يا به
آن توجه كافي نداشتند و يا به ديگر زيرگونهها علاقه بيشتري نشان
ميدادهاند. اين احتمال كه ببر مازندران در جايي هنوز به بقاي خود
ادامه دها بسيار ضعيف است. اسكندر فيروز در كتاب خود (حيات وحش ايران)
درباره ببر مازندران چنين مينويسد: ببر ايران نژادي است كه شناخته
ميشود و در گذشته ازقفقاز، سواحل درياي خزر و خراسان تا شمال
افغانستان، بخشهاي جنگلي رود جيحون و سواحل درياچههاي آرال و بالخاش
در آسياي مركزي پراكنش داشت. اكنون در هيچ يك ا ز اين مناطق اين ببر
باقي نمانده است و آخرين ببرهايي كه طبق اطلاعات مستند در ايران وجود
داشت در قسمت شرقي مازندران بوده است. در نمايشهاي معروف روم باستاني،
از ببر هيركاني (منظور منطقه ساحل جنوبي درياي خزر است) براي جنگلهاي
پهلوانان استفاده ميشد. تا حدود قرن هفدهم، آشنايي بيشتر دنياي غرب با
همين ببر مازندراني بوده و چندان اطلاعاتي از ببرهاي هندوستان دردست
نبود و لابد به همين علت است كه شكسپير در مكبث از ببر هيركاني سخن
ميگويد. موي ببر ما شايد قدري پرپشتتر و روشنتر از ببر هندي و بلكه
ميت وان گفت كه چيزي بين هندي و ببر سيبري بوده است. فرير در سال 1845
در مورد منطقه كشف رود در مرز ما با افغانستان نقل ميكند كه ببر شاهي
گاهي ديده ميشود. حدود بيست سال ديرتر، وامبري Wambery كه با عدهاي
كه از راه پله سفيد و شيرگاه به شمال ميرفت اين جمله خاص را مينويسد:
شبگاه ما در هفت تن بود. وسط جنگل زيبايي از شمشاد، جوانان ما به سراغ
چشمه آبي رفتند ولي ناگهان صداي ترسناك از پريشاني شنيدم... گفتند كه
حيواناتي نزد چشمه ديدهاند. ابتدا فكر كردم كه بايد شير باشد، و يك
شمشير زگ زده را به دست گرفتم و در جهتي كه گفته بودند رفته و در
فاصلهاي نسبتاً دور دو ببر با شكوه ديدم كه شكلهاي نواردار زيباي
آنها در بين بيشه و بوتهها گاه گاه ظاهر ميشد. درباره شكار مفصل
ضلالسلطان د ر شبه جزيره ميمانكاله و كشته شدن 35 ببر قبلاً مطالبي از
تاريخ سرگذشت مسعودي نقل شد لازم است اكنون اضافه شود كه شايد كل جمعيت
ببر در استان مازندران در آن زمان بيش از چيزي حدود چهار يا پنج برابر
اين رقم نبوده. و لذا همين يك شكار عظيم ضربه سهمناكي در كاهش تعداد
ببر بوده است! اما اين هنوز زماني است كه در خيلي از نقاط كشور پهناور
ما موقعيت و شرايط محيطي خوبي براي وحوش وجود داشت. از باب مثال چند
سطري از سفرنامه ركن الدوله (به سال 1220 ه.ق- 1881 م) و مربوط به
منطقه سرخس يعني منتهي اليه شمال شرقي ايران و نزديك مرز تركمنستان
ارائه ميشود: چند نفر از خدمه كه پي يك اسب فراري ميگشتند... از ميان
جمعيت قدري دور افتادند، در جنگل ببر ديدند چون بياسلحه بودند جرأت
نزديكي به آن نكرده و ببر هم ا ز هياهوي آنها فرار كرد... و بعداً نيز
ذكر ميشود: بعد پوست ببر و يك سر گزار كه تركمنها چند روز قبل شكار
كرده بودند به حضور والا آوردند. نيز چند بار به وفور شكار غم از پرنده
و چرنده و همچنين جنگل و نيزار اشاره ميشود شرح كنيدون درباره ببر ا
يران منحصر به فرد است. (دليل ديگر جالب توجه بودن نوشته او براي
خواننده علاقمند به طبيعت اين است كه اولين و تنها كسي است كه درباره
منطقهاي كه 60 سال ديرتر مشهورترين پارك ملي ايران شد، يعني پارك ملي
گلستان و در آن به شكار پرداخته بود. شرح ميدهد). در آنجا مدتي به
شكار كوه و جنگل مشغول بود و از جمله دو ببر را شكار ميكند. راجع به
ببر اول ميگويد:
نر بزرگ و سنگين بود كه وضع جسمياش بسيار خوب بود. نتوانست اندازه آن
را فوري بگيرد. ولي اظهار داشت كه حتماً به بزرگي يك ببر خوب هندي بود
و پوستش پس از ميخكوب شدن يازده فوت و شش اينچ(3/51 متر) طول داشت).
ببر دوم كه آن را روي رد خون، بسيار تعقيب و جستجو كرد و اما پيدا نشده
به نظرش از اولي بزرگتر بود. كنيون بر اين انديشه بود كه چرا در اين
نواحي غني ببر فراوان نيست. با توجه به وفور طعمه و كمي دشمن... و چون
دلي ديگري به نظرش نميرسد پاسخ ميدهد كه... اوقات خوش (يعني وضع
زياده از حد مطلوب) باروري را كاهش ميدهد. كنيون شايد فساد نژادي
افراد عياش را در نظر داشته است، ولي در مورد ببر مازندران و از لحاظ
زيستشناسي به طور كلي، اين فرضيه مصداق ندارد. البته چون موضوع خاص و
جالب توجهي است، بايد آن را قدري تجزيه و تحليل كرد. وصف ضلالسلطان
درباره ميانكاله و اينكه فرق كامل بوده است درباره منطقه تنگه گل،
آلوباغ، و غيره (كه شكارگاه كنيون بود) نيزكاملاً صدق ميكند چون به
واسطه قرار داشتن روي مرز حوزه نفوذ كرد و تركمن، عملاً در حكم قرق
ويژهاي بوده و به علاوه اكولوژي خاص و گوناگون آن موجب كثرت و تنوع
فوقالعاده حيات وحش شده بود (كه كنيون نيز از آن حكايت ميكند) بايد
اضافه كرد كه اگر هم شكار ظلالسلطان، نزديك حدود 35 سال زودتر به وقوع
ميپيوست، خللي در بحث اينجا وارد نميآورد، چون شبه جزيره است كه رو
به تنزل رفت ولي منطقه گلستان دست نخورده باقي ماند. به طوري كه قبلاً
ذكر شد در شكار ظلالسلطان 35 ببر گشته شد اگر براي احتياط درقضاوت
فراريها را به حساب نياوريم (در ص |