|
درباره تالاب
- حبیب ا... نجاری
واژه تالاب هنوز در نزد افكار عمومي جايگاه علمي، مناسب و تعريف شناخته
شده و مشخصي ندارد. بسياري از مردم تالاب، باتلاق يا مرداب را مناطقي
دور از دسترس ميدانند كه محل تكثير انواع حشرات و بسياري از ناقلهاي
بيماري است. بدين ترتيب باتلاقها يا مردابها نقاط مرموزي هستند كه
علاوه بر محل زندگي حيوانات وحشي از جمله گرازها، ممكن است انسان را
به بيماريهايي همچون مالاريا مبتلا كنند.
در لغتنامههاي فارسي و مقالات علمي مختلف نيز واژه تالاب به صورتهاي
گوناگوني تعريف شده و مورد بحث قرار گرفته است، به نحوي كه نزديك به 50
تعريف مختلف از تالاب مورد استفاده قرار ميگيرد (1990 – Dugan). در
فرهنگ دهخدا كلمه كول يا كولاب معادل تالاب به كار رفت است. ثابتي
(1355) تال را نوعي نبات پيچيده جنگلي (داردوست) معرفي كرده است. برخي
كلمه تالاب را متشكل از دو كلمه «تال» و «آب» ميدانند كه كلمه تال آن
در زبان هندي به معني آبگير است و يا تال به معني رشته است كه به علت
حالت گسترش نهر در لابهلاي نيزارهاي اطراف تالاب با اين واژه مرتبط
شده است.
با وجود همه تعاريف و ديدگاههاي فوق اولين تعريف علمي تالاب توسط
كنوانسيون رامسر (1351) ارايه شد. بر اساس اين تعريف تالاب شامل مناطق
مردابي، آب مانده، نمزارهاي سياه و باتلاقي، بركههاي مصنوعي يا طبيعي
كه به طور دايم يا موقت داراي آب ساكن يا روان، شيرين يا شور يا
نيمهشور هستند و يا مناطقي از سواحل دريا كه هنگام جذر ارتفاع آب در
آنها بيشتر از 6 متر نباشد، است.
با توجه به ناقص بودن تعريف فوق كه بعضاً داراي نقاط مبهمي بود و فهم
كامل آن براي همگان مشكل مينمود، كميسيون تالابهاي كشور در سال 1362
تعريف ديگري را به شرح ذيل از تالابها عنوان كرد كه نسبت به بقيه
تعاريف موجود به نظر كاملتر و با درك بهتري همراه است.
«تالاب ناحيهاي از مظاهر طبيعي و خدادادي است كه در روند پيدايشش، خاك
آن توسط آبهاي سطحي و زيرزميني به صورت اشباع درآمده و در طي يك دوره
كافي و شرايط عادي محيطي تشكيل شده است و داراي توالي زيستي ميباشد.
اين مجموعه داراي جوامعي از گياهان و جمعيتهايي از جانوران ويژه است
كه امكان سازگاري در چنين نقاطي را دارند».
بر اساس تعاريف ارايه شده تالابها بوم سازانهاي بينظيري هستند كه از
لحاظ ويژگيهاي بومشناختي منحصر به فرد بوده و به خوبي از ساير
بومسازگانهاي ديگر قابل تفكيك ميباشند. آب و خاك شرايط خاص خود را
دارند و اين شرايط از يك طرف امكان رويش هر گياه و زيست هر جانداري را
ميسر نميسازد و از طرف ديگر گونههاي زيستي بينظيري را كه بعضاً در
هيچ يك از زيستگاههاي ديگر طبيعت يافت نميشوند، پرورش ميدهد. شرايط
زيستمحيطي حاكم بر تالاب دسترسي انسان را به آن مشكل و گاهي غيرممكن
نموده و به اين ترتيب بكرترين جلوههاي زيباي طبيعت را به وجود آورده
است.
ارزش و اهميت تالابها
در بين بومسازگانهاي طبيعي، ارزش و اهميت تالابها ديرتر از
بومسازگانهاي ديگر درك شده و كمتر مورد بررسي قرار گرفته است.
متاسفانه هنوز آثاري از اين تصور كه تالابها نقاط بد و كثيفي هستند كه
ميبايست خشكانده شوند تا علاوه بر مصارف كشاورزي و زراعي، از شر آنها
خلاص شويم، وجود دارد. حتي برخي اين دستدرازي و چپاول طبيعت را كه با
گسترش علم و فناوري به راحتي انجام مگيرد، نوعي پيشرفت و خدمت به
بشريت ميدانند!
اما با همه نگرانيها و تصورات غلطي كه پيرامون شناخت و درك تالابها و
ارزش و اهميت آنها وجود دارد، اشخاص و سازمانهايي وجود دارند كه در
سطح ملي و بين المللي با تحقيقات و تلاشهاي پيگير و مستمر خود هر روز
گوشه تازهاي از اهميت اقتصادي، اجتماعي و بومشناختي آنها را كشف و
معرفي ميكنند. اميد است مسئولين محترم كشور ما نيز همگام با تلاشهايي
كه در سطح جهان و به صورت بين المللي در راستاي شناخت ارزشها و حفاظت
از محيط زيست و تالابها به عنوان يكي از مظاهر با ارزش و بسيار زيباي
طبيعت انجام ميشود، اقدامات موثرتري را به مرحله اجرا گذارند.
تالابها به خاطر داشتن ويژگيهاي خاص هيدرولوژي داراي فوايدي
ميباشند. تالابها نه تنها موجب تغذيه و تامين بخشي از سفرههاي آب
زيرزميني ميشوند، بلكه محيطي را فراهم ميكنند كه بسياري از پرندگان،
ماهيها و آبزياني كه حيات آنها وابسته به وجود چنين نقاطي است،
بتوانند از آن به عنوان بهترين زيستگاه جهت بقا و تامين غذاي خود از آن
استفاده كنند.
در بيش از نيمي از كشورهاي جهان برداشت محصول ماهي منوط به سلامتي
تالابهاست ، 16% از گونه هاي پرندگان در معرض خطر انقراض پرندگان
تالابي هستند و كاهش جمعيت پرندگان تالاب يكي از شاخصهاي روند انهدام
و تخريب چنين محيطهايي محسوب ميشود . تالابها همچنين با تنظيم
جريان آب از گسترش سيلاب و نفوذ آبهاي شور جلوگيري كرده و در امور حمل
و نقل بسيار از كشورهاي جهان به طور موثر مورد استفاده قرار ميگيرند.
خاستگاه نهايي بسياري از آبراههها، نهرها، رودخانه و سيلابها،
تالابها ميباشند. جريانات آبي در مسير خود بقاياي گياهان، اجساد
جانواران و مواد آلي و كاني را شسته و در نهايت به تالاب ميريزند كه
موجب كوتاه شدن طول عمر، اما غني شدن اين زيستگاهها از لحاظ غذايي
ميشوند. به اين ترتيب تالابها بالاترين ميانگين توليد اوليه خالص در
ميان بومسازگانهاي جهان دارا هستند، مثلاً يك تالاب آب شور ميتواند
20 برابر يك درياي ژرف زيتوده در متر مربع در سال توليد كند (1975 –
odum) و با وجود اينكه تالابها درصد ناچيزي از سطح بيوسفر جهان را
شامل ميشوند، اما حدود 10 تا 14 درصد كربن جهان را در خود نگهداري
ميكنند . خاك تالاب نيز عمدتاً از نوع توربزا بوده كه از لحاظ
مقدار مواد آلي بسيار غني و از لحاظ زراعي حاصلخيز است.
تنوع زيستي، ژنتيكي و تنوع گونههايي كه در تالاب زندگي ميكنند از
اهميت بالايي برخوردار است. تالابها اگرچه وسعت چنداني نسبت به ساير
محيطهاي زيستي ندارند، ولي در عمل به خاطر داشتن شرايط خاص محيطي،
ويژگيهاي آب و خاك و پيچيدگيهاي بومشناختي تنوع قابل ملاحظهاي را
به وجود ميآورند. تالابها به عنوان كانونهاي حساس نه تنها
داراي تنوع گونه اي بسيار بالاي جانوري و گياهي هستند، بلكه تنوع
ژنتيكي در هر يك از گونهها در حد بالايي است و اين تنوع به طور عمده
در ارتباط مستقيم با تنوع محيط زيست و زيستگاههاي متشكله در تالاب
است. به عنوان مثال تنها فون حشرات در تالاب حدود 50% تنوع زيستي جهان
را تشكيل ميدهد.
تالابها در جلوگيري از گسترش كوير نيز نقش بهسزايي دارند. بسياري از
تالابهاي جهان در نقاطي واقع شدهاند كه در واقع مرز بين دو
بومسازگان آبي و خشكي است. به طور مثال تالاب گاوخوني به عنوان تنها
درياچه آب شور دايمي در فلات مركزي ايران و در دل كوير واقع شده و نقش
موثري را در جلوگيري از گسترش كوير ايفا ميكند. رودخانه زايندهرود
همانند يك كمربند سبز دل كوير را ميشكافد و در نهايت به تالاب ختم
ميشود و آنجاست كه بومسازگان آبي كوير را به مبارزه ميطلبد و اين
نقش وقتي مشخصتر ميشود كه ميبينيم تپههاي گسترده وسيعي كه در
امتداد تالاب قرار دارد، توسط رطوبت و پوشش گياهي آن تثبيت شده است و
در صورت نابودي تالاب حركت شنهاي روان به نواحي شرقي اصفهان، از جمله
شهر ورزنه كه نزديكترين شهر به تالاب است، آغاز خواهد شد. نظير اين
حالت در بيشتر تالابهاي مركزي و نواحي جنوبي ايران و بسياري از نقاط
ديگر جهان وجود دارد.
تالابها يكي از بينظيرترين، زيباترين، بكرترين و شگفتانگيزترين
پديدههاي طبيعي هستند كه هر يك داراي جلوههاي بسيار بديع، جالب،
ناشناخته و پررمز و رازي هستند. به عنوان مثال گوشههايي از تالاب
گاوخوني در اصفهان، بخشهايي از تالاب سياه كشيم در گيلان و يا دشت
ارژن و درياچه پريشان در فارس را ميتوان ذكر كرد كه هر يك در اوج
زيبايي قرار دارند و به همين دليل ميتوان از تالابها به عنوان
كانونهاي تفرج و تفريح، بازديد و سياحت و جلب گردشگري استفاده كرد، به
شرط آن كه اين برنامهها همراه با يك نظام مديريتي هدفدار و حسابشده
باشد، علاوه بر افزايش آگاهي عموم افراد جامعه و شناخت زيباييهاي آن
ميتوان از مردم در حفاظت از تالابها و جلوگيري از تخريب آنها كمك
خواست.
علاوه بر موارد ذكر شده تالابها در جلوگيري از فرسايش سواحل درياها،
تثبيت هواي منطقه از لحاظ مقدار بارندگي و دماي محيط، آموزش و تحقيق،
تامين علوفه دام، مصارف كشاورزي، استخراج مواد معدني مثل پتاسيم و
فسفر، تصفيه هواي مناطق مجاور، بهرهبرداري و اشتغال مردم حاشيه تالاب،
جلوگيري از فرسايش بادي نقاط همجوار، پرورش ماهي و . . . نيز نقش
دارند.
عوامل تهديد و تخريب تالابها
از گذشتههاي بسيار دور انسان آزمند و حريص همواره به گسترش سيطره و
تسلط خود بر سرزمينها و دشتهاي پهناوري كه در مقابل ديدگان بشر قرار
ميگرفت، توجه داشت و بر اساس اين باور غلط كه منابع طبيعي موجود
پاياني ندارند و انسان ميتواند تا ابد از اين چشماندازهاي طبيعي و
غني استفاده كند، هر روز دستدرازي و چپاول بخشهاي جديدي از آن را
آغاز كرده و بر جمعيت خود بر روي كره خاكي افزود، غافل از اين كه پايان
ناخوشايندي در انتظارش است. فشار و سنگيني بار بهرهبرداريهاي مكرر،
غير آگاهانه و بيش از حد و حصر از منابع طبيعي و از جمله تالابها بر
همه بخشهاي زيست ما به شدت احساس ميشود. در اين ميان الگوهاي پيچيده
اقتصادي كشور پيشرفته از يك طرف و فقر و رشد نگرانكننده جمعيت كشورهاي
در حال توسعه از طرف ديگر بر اين سنگيني بار ميافزايند. بخش اعظم اين
تخريبها و انهدامها متوجه بومسازگانهاي آبي و محيطهاي تالابي
ميباشد كه حتي شدت تخريب آنها از بخشهاي ديگر به خاطر عدم درك صحيح
از ارزشهاي نهفته آنها بيشتر است و روند بياباني شدن و توسعه كوير با
از بين رفتن آنها سرعت بيشتري ميگيرد.
پايداري روند تخريب تالابها وجه اشتراك تمام كشورهاي جهان است. هر روز
در گوشهاي از اين زيسپهر پهناور شاهد مرگي يكي ديگر از تالابها
هستيم. اگر چه از آهنگ سريع تخريب و نابودي تالابها به مقدار قابل
ملاحظهاي كاسته شده، ولي حجم عظيم تخريبهاي گذشته و نابوديهايي كه
بعضاً هنوز هم به چشم ميخورد، اوضاع نگرانكنندهاي را در مورد وضعيت
آينده تالابها فراهم كرده است. امروزه خطر نابودي تالابها و آلودگي
آبهاي ساحلي همانند بحران تخريب لايه ازن، نابودي جنگلها و انقراض
بسياري از گونههاي جانوري و گياهي به يكي ديگر از بحرانهاي
زيستمحيطي جهان تبديل شده است. بر اساس اطلاعات منتشر شده از طرف
كنوانسيون رامسر (1997) آمار تخريب و از بين رفتن تالابها در برخي از
كشورهاي جهان به اين گونه است:
.
همچنين بر اساس اطلاعات موجود در ايالات متحده آمريكا تقريباً 50
% تالابهاي طبيعي نابود شدهاند و تاثير اين نابودي در انواع
زيستگاههاي مهم مشهود است. براي مثال دشت غرقابي جنگلهاي ميسيسيپي
تنها به چند درصد رسيده و تالابهاي كاليفرنيا 90 % كاهش يافته است. در
بريتانيا 60 % تالابها نابود شده و از سال 1930 تا كنون 6 گونه گياهي
تالابي منقرض شدهاند. در سراسر اروپا تغييرات مشابهي در جريان است،40
% تالابهاي ساحلي از سال 1960 تا كنون نابود و 70 درصد تالابهاي
پرتغال جهت كشت و ذرع خشك شدهاند.
روند تخريب و نابودي تالابها در ايران نيز وضعيت بهتري از ساير كشورها
ندارد. اگر چه آمار دقيق و كاملي از وضعيت تالابهاي كشور از لحاظ پوشش
گياهي و نقشه رويشي آبزيان، پرندگان مهاجر و بومي، گونههاي بومي و
مهاجم گياهي و جانوري، تخريب و دگرگوني اين بومسازگانهاي طبيعي و
خدادادي وجود ندارد و تحقيقاتي كه در اين راستا انجام گرفته، پراكنده و
به صورت مقطعي بوده است. اما گزارش مقدماتي ارايه شده از وضعيت
تالابهاي جمهوري اسلامي ايران دلنگرانيهاي درخور توجهي را از وضعيت
آيندهي تالابهاي كشور به وجود آورده است.
بر اساس گزارش مذكور (صادقي – 1378)، ميزان قابل ملاحظهاي از
تالابهاي حوزه آبريز درياي خزر براي مقاصد كشاورزي، ساخت مسكن و
جايگاه دفن زباله نابود شدهاند. همچنين در حوزه آبريز خليج فارس و
درياي عمان بخش قابل ملاحظهاي از تالابها طي جنگ تحميلي و عوارض ناشي
از آن آسيب ديده و البته جنگ خليج فارس نيز بر آن بيتاثير نبوده است.
در حوزه آبريز هامون نيز علاوه بر جنگ طولاني مدت داخلي در كشور
افغانستان كه موجب بروز آثار سوء در تالابهاي آن حوزه شده است، اعمال
مديريت نامناسب منطقهاي از جمله تغيير مسير، ايجاد تاسيسات جديد و
وارد كردن گونههاي غير بومي، صدمات و خسارات قابل ملاحظهاي را به
دنبال داشته است. نابودي تالاب كمجان و تبديل راضي آن به زمينهاي
كشاورزي، پس از مدتي موجب غيرقابل استفاده شدن اراضي كشاورزي مذكور
ميشود. همچنين ر معرض تهديد جدي قرار داشتن تالاب گاوخوني (بدون
اقدامات و ملاحظات مديريت آبريز زاينده رود) از فاجعههاي زيستمحيطي
در حال تكوين در اين حوزهها به شمار ميآيد. به علاوه در حوزه آبريز
درياچه اروميه احداث سد بر روي رودخانهها و احداث بزرگراه در داخل
درياچه اروميه و عوارض ناشي از آن، تاسيسات آبزيپروري و زهكشي
بخشهايي از آن از عوامل تهديد كننده جدي نابودي تالابهاي اين حوزه
است. موارد گفته شده تنها گوشهاي از روند تخريب و نابودي تالابها در
ايران ميباشد.
در مجموع عمدهترين عوامل موثر در از بين رفتن تالابها در ايران و
ساير نقاط را ميتوان به صورت ذيل خلاصه كرد، شايسته است با اتخاذ
تدابير آگاهانه و به موقع از بحران زيستمحيطي عنقريب جلوگيري شود.
يكي از عوامل عمده تخريب و انهدام تالابها عوامل انساني است (1994 –
Dugan). عدم شناخت واقعي ارزشهاي بالقوه و نقش و اهميت اين
بومسازگانها در زندگي بشر كه ادامه حيات بقاي ما و ساير موجودات را
تضمين ميكند، موجب ناكام ماندن بسياري از اقداماتي ميشود كه سعي در
حفاظت از تالابها و جلوگيري از تخريب آنها دارند.
تبديل بومسازگانهاي تالابي به زمينهاي كشاورزي از ديگر عوامل
نابودي تالابها است. تالابها از لحاظ مواد توربزا بسيار غني بوده و
براي امور زراعي مناسب ميباشند، از اين رو تالابهاي بيشماري تاكنون
زهكشي و تبديل به زمينهاي كشاورزي شدهاند. اين اقدام اگرچه ممكن است
به ظاهر و در كوتاهمدت مفيد به نظر آيد، اما آنچه مسلم است اين كه در
درازمدت با خسارات جبرانناپذير زيستمحيطي همراه است.
رودخانهها و جريانات آبي ديگر در مسير خود به وسيلهي فاضلابهاي
شهري، كشاورزي و صنعتي آلوده شده و در نهايت موجب آلودگي تالاب
ميشوند. بخشي از اين آلودگيها (فاضلابهاي شهري) در درازمدت و طي يك
سري واكنشهاي شيميايي از بين ميرود، ليكن مسموميت ناشي از مابقي
فاضلابها حيات آبزيان، پرندگان، حيات وحش و به طور كلي بقاي تالاب را
به شدت به مخاطره مياندازد.
رسوبات حمل شده به تالاب نيز موجب پر شدن تالاب، رسوبزايي و در نتيجه
كم شدن گستره و توسعه تالاب شده و چنانچه با اقدامات به موقع لايروبي
نشود، زمينه را براي نابودي كامل آن در آينده فراهم ميكند. شايد به
همين خاطر باشد كه اصولاً تالابها از ديدگاه زمينشناسي طول عمر
اندكي دارند.
از عوامل متعدد ديگر در نابودي تالابها عدم وجود مديريتي هدفدار و
توانمند است كه در بسياري از موارد اقداماتي را كه جهت حفاظت و حراست
از تالابها پيشبيني ميشود، به نتيجه نهايي و مورد نظر نميرساند.
عدم اطلاعات لازم و ضروري پيرامون بسياري از تالابها و عدم ارايه
طرحهاي جامع مديريتي، حفاظت از تالابها را با مشكل مواجه كرده است و
از اين رو است كه در پنجمين نشست كنوانسيون رامسر در كوشيرو ژاپن در
سال 1993 بر اصول استفاده خردمندانه از تالاب تاكيد و اعلام شد كه
لازم است از محدوديتهاي بومشناختي يك سيستم تالابي شناخت كاملي داشته
باشيم تا بتوانيم در مورد تاثير عملكردها بر تالاب به درستي داوري
كنيم. بنابراين زماني كه اطلاعات كافي و جامعي در دست نيست، بايد
فعاليتهاي موثر بر تالابها با رعايت كليه اصول احتياطي صورت گيرد، به
عبارت ديگر هنگامي كه يك فعاليت بر تالاب مجاز است كه به وضوح كليه
آثار و پيامدهاي آن مشخص شود و در صورت وجود هر گونه ابهام بايد از
انجام آن ممانعت به عمل آيد.
استفاده از تالابها به عنوان مناطق تفرجگاهي اگرچه يكي از اهداف جديد
مديريت تالابها در راستاي آشنايي مردم با ارزشها و حفاظت از آنها به
شمار ميآيد، ليكن اگر اين اقدام بدون برنامهريزي صحيح و لجام گسيخته
باشد، نه تنها هدف مذكور محقق نميشود، بلكه گاهي به روند تخريب تالاب
نيز كمك ميكند. صيد و شكار نيز در اين مناطق بايد طبق ضوابط و مقررات
حسابشده و مدون صورت پذيرد. خوشبختانه اعمال قوانين شكار در ايران
سابقهاي بس تاريخي دارد، چرا كه اولين احكام قانوني در باب شكار در
ارديبهشت 1307 تدوين شده است، اما صدور مجوز شكار بيش از حد ظرفيت در
چنين مناطقي و همچنين شكارهاي غيرمجاز و دور از چشم قانون موجب شده تا
پرندگان و حيات وحش تالابها نيز همانند ساير نقاط ديگر صدمات شديدي را
متحمل شوند. در كشور ما حدود يك ميليون اسلحه شكاري با پروانه مجاز در
اختيار شكارچيان قرار دارد و سالانه بيش از پانصد ميليون گلوله حيات
وحش و پرندگان كشورمان را هدف قرار داده و آنها را با خطرات شديدي
مواجه كرده است
.
علاوه بر موارد ذكر شده، برداشت مواد توربي از تالابها، استفاده مكرر
اقتصادي نظير استخراج نمك، مواد معدني و پرورش آبزيان و . . . ديواركشي
و تغيير شكل آنها به مخازن آب، تغيير مسير آبراههها و يا پمپاژ آبهاي
زيرزميني نواحي مجاور، ايجاد سد و كنترل آب رودخانهها، افزايش
رسوبگذاري، كانالي كردن رودخانهها، معرفي گونههاي غير بومي و
جمعآوري تخم پرندگان توسط افراد سودجو از جمله عمدهترين عوامل ديگري
هستند كه در نابودي تالابها هر يك به نوبه خود نقش بهسزايي دارند.
تلاشهاي جهاني در حمايت از تالابها
سالهاي بسياري به طول انجاميد تا بشر با بخشي از واقعيتها و ارزشهاي
نهفته و غني تالابها آشنا شود. پيچيدگي روابط بومشناختي، دور از
دسترس بودن و وجود رموز زيستي فراوان در بسياري از نقاط تالابي جهان
روند شناخت آنها را با مشكل موجه ميساخت، تا اين كه از سال 190 به
بعد، تحولي عظيم در بررسي مسايل زيستمحيطي تالابها شكل گرفت.
بيشتر تحقيقات و تلاشهاي انجام شده در طي سالهاي مذكور در ارتباط با
شناخت ويژگيهاي كلي تالابها بود و مطالعات تخصصي كمتري صورت ميگرفت،
به طوري كه فهرست كاملي از پرندگان، آبزيان و گياهان مناطق تالابي جهان
هنوز در دسترس نيست و موجودات زنده بسياري از تالابها ناشناخته مانده
اند، ولي اين اقدامها خود گامي موثر در مطالعات كاملتر و جامعتر
بعدي به شمار ميآيد. آنچه مسلم است، هر قدر انسان بر ميزان دانش خود
پيرامون تالابها بيافزاريد، علاوه بر شناخت استعدادهاي نهفته
زيستمحيطي تالابها، ميتواند از ميزان صدمات و خسارات ناشي از نابودي
آنها بكاهد.
يكي از اولين اقدامات موثر هماهنگ جهاني در حمايت از تالابها،
كنوانسيون رامسر بود كه با انگيزه آشنايي بشر و با ويژگيهاي منحصر به
فرد تالابها و مشاركت جهاني در حفاظت از تالابها شكل گرفت. اين
كنوانسيون در طي سالهاي فعاليت خود توانست ضمن جلب افكار عمومي جهان،
زمينه را جهت مطالعات و حفاظت بيشتر تالابها در سطح بينالمللي فراهم
كند كه به لحاظ اهميت در بخشي جداگانه آن را مورد |