معماری مسجد عمده ترین و مهمترین بنا در معماری

نه تنها کمبود این آثار ، بلکه همچنین نحوهٔ توزیع آنها در نواحی مختلف کشور مشکلاتی در کار بررسی و تاریخگذاری معماری ایران در پنج سدهٔ آغازین رواج اسلام به میان می آورد. نخست اینکه هر یک از آن معدود بناها طبیعتاً در حال حاضر اهمیتی می یابند که از اعتبار اصلی شان در میان قراین گوناگون همزمان خود به مراتب بیشتر است . اکنون مشاهده می کنیم که این زمره ساختمانها عموماً در شهرکها یا روستاهایی کنار افتاده از جاده های عمده دوام آورده اند، همچون: دامغان، سه ده ، فهرج، نایین، نیریز ؛ به طوری که می توان گفت مصونیت شان مدیون دورافتادگی شان از مراکز شهری بوده است. این بناهای شهرستانی کم اعتبار راهی به سوی شناخت شکوهمندیهای از میان رفتهٔ معماری در شهرهای مرکزی آن زمان را ، بدان وصفی که در منابع ادب فارسی آمده است ، بر ما نمی گشایند .


حدود بیست بنا که تاریخ هجریشان پیش از ۳۹۰ هـ . ق / ۱۰۰۰ ب م تعیین شده در نقاطی پراکنده از سرزمین ایران به شناسایی در آمده اند ، گر چه بافت اصلی شان غالباً در زیر تعمیرات مکرر بعدی مدفون گردیده است .


تقریباً عموم آنها بنای مسجد بوده اند ، که خود نمایانگر اولویت نوع معماری در آن دوران است . چنانکه پیداست در آن سدهٔ چهارم هـ . ق مسجدسازی کاملاً متداول و متحول بوده ، زیرا آنچه باقی مانده حاکی از رواج بسیاری گونه های مختلف از مسجد است ؛ گرچه دورهٔ تحـول یابی سـدهٔ اول اسـلامی به طور قطع و تمام عرضه نگردیده است .


در کنـار مساجد چهلستونی (مسجدی که شبستانی با هر تعداد ستون دارد) که همچنین در عرف مسجد عربی خوانده شده ، مانند مساجد قدیمی شهرهای دامغان ، نیریز ، سیراف (جنوب فارس) ، استخر ، شوش ، یزد و شوشتر ، مساجد کوچکتری متشکل از یک گنبد خانه ( و شاید هم ملحقاتی جزئی که اکنون معدوم شده اند) در قروه ، یزد خواست (یا ایزد خواست ، در فارس) ، وابرقو ، و مسجد شهر بیرون (در خوارزم) نیز ساخته می شده اند ؛ همچنانکه باز نوع دیگری از مسجد مشتمل بر یک فضای سراسری مسقف با طاقبندی گهواره ای متقاطع (هزاره و بلخ ، از شهرهای افغانستان) برپا می گردیده اند .


نیریز و بامیان و نیشابور (تپه مدرسه) نیز نمونه هایی از کاربست ایوان و صحن پیشین آن را در احداث مسجد عرضه می دارند . برخی از این زمره مساجد سزاوار
آنند که مورد بررسی دقیق تری قرار گیرند . چنانکه خواهیم دید رایج ترین شیوهٔ مسجدسازی در دورهٔ مورد بحث انشعابی بوده است از مسجد چهلستونی (عربی) . به هر صورت ابتکارات به عمل آمده در این الگوی آغازین طی سده های بعدی مطالب بسیار به ما خواهد آموخت .

 


● نخستین گفتنی اینکه :
هیچ یک از نمونه های ایرانی نمی تواند به اعتبار بزرگی حجم و وسعت و اندازه با معیارهای مستقر مساجد چهلستونی در عربستان و میانرودان طرف مقایسه قرار گیرند ـ شاید بدین سبب که مساجد عربی در شهرهای بزرگ برپا می شده اند ، و در ایران در شهرکها و روستاها . البته در شهرهای عمدهٔ ایران نیز مساجد چهلستونی بنا می گردیده که یا به کلی از میان رفته اند ، مانند مسجد مطرز نیشابور ؛ و یا به طور غیر قابل بازشناسی تغییر ماهیت یافته اند ، همچون مسجد جامع عتیق (مسجـد جمعه) شیراز ـ باقی مانـده از سدهٔ سـوم هـ . ق . مسجـد جامـع عتیـق اصفهـان (مسجد جمعه ، یا فقط ، جامع عتیق اصفهان) بهترین نمونهٔ برپا مانده از سدهٔ پنجم هجری است .


● دوم اینکه :
عناصر و اعضاء ، یا مشخصه های ، معماری ساسانی در طرح افکنی و به ثمررسانی مساجد تأثیر خود را به نحوی نمایان می ساخته است . در بنای تاریخانهٔ دامغان [به خطا تاریکخانه نیز خوانده شده است . م . ] و جامع یزد و جامع اصفهان ، دهانهٔ (فاصلهٔ میان دو ردیف ستون) مرکزی که مقابل با محراب و مسیر رو به قبلهٔ آن قرار می گرفت فراختر از دیگر دهانه ها بود ، و سر در ورودی مسجد نیز با همان مقیاس و مقابل با آن ساخته می شد ، در حالی که قاب مستطیل بلندی با بدنهٔ بنایی و سطوح مزین به انواع کاشیکاری بر سه سمت بالایی آن بسته می شد . این عنصر با عظمت و ابهت انگیز که سر در ورودی مسجد را مکمل می سازد و نیز بر بالای ایوانهای جانبی صحن و ایوان پیش شبستانی تکرار می گردد پیشطاق نام دارد ، که ارتفاع بام مسطح رواق دو جانبش ، فقط به کمرگاه آن می رسد . اگر رواق جانبی پیشطاق دو طبقه باشد به همان نسبت بلندای مستطیل پیشطاق بیشتر می شود (مسجد شاه اصفهان) . اما باید گفت که این عضو ساختمانی چیزی نمی بوده است جز همان ایوان ساسانی واقع بر محور ورودیه ای تشریفاتی تا تالار بارعام کاخ مقابلش .

در بیشتر مساجد (دامغان ، نایین ، فهرج و سمنان) برتری متداول طاقبندی گهواره ای بر بامسازی تخت مشهود است ، که نشانهٔ دیگری است از میراث مهم ساسانی ، یعنی : خطوط قوسی طاقهای گهواره ای و گنبدهای کوچک (قپه ها) . نفوذ ساسانی در مجموعه عناصر کم اهمیت تر معماری نیز به همان اندازه آشکار است ؛ مقصود عناصری است چون : کنگره های بام و بارو ، سکنجهای مخروطی ، خشتهای بزرگ آجر ، هلالهای بیضوی ، و جرزهای مدور .


● سوم اینکه :
همین مساجد چهلستونی ـ جدا از انواع مساجد بعدی ـ با برخی انحرافات از نقشهٔ بنیادین ساخته شده اند . بعضی شکل مستطیل باریکی را حفظ کرده اند ، با سه ردیف رواق یک طبقه ای در سه جانب صحن و بامی تخت که بخصوص موجب متمرکز ساختن توجه هر چه بیشتر زایران به جانب شبستان محراب می شود (دامغان ، بیشاپور ، ساوه) . به خلاف آنچه گفته شد مسجد نایین با تأکید بر افقیها طرح افکنی شده ؛ و مسجد فهرج به شکل مربع کامل با دو فضای سر پوشیده و تو نشسته در شبستان محراب تعبیه گردیده است.


مسجد جامع شوشتر منحصراً دارای شبستانی چهلستونی است بدون صحن، و محتملاً دو مسجد شوش و سمنان نیز از همان زمره بوده اند . اگر این مساجد چهلستـونی دارای منـاره ای باشند ، سـه وضـع به وجـود می آید : مناره ادغام شده در ساختـار است (نایین) ، یا متصل به بدنهٔ بیرونی (شوش ، فهرج) و یا به طور مجزا در محوطهٔ مسجد (دامغان) . گاه بدنهٔ بیرونی مسجد با پشتبندهائی تعبیه شده در فواصل مساوی تقویت یافته اند (شوش) . انواعی بسیار کوچـک از مسجدهای چهلستـونی نیز در انـدک زمـان نمونهٔ شـاخص برخی از شهـرهـا قرار گرفتند (دشت ده ـ دهستانی از سیرجان ـ فیروزآباد ، سیراف ، نیشابور) . شماری از این مساجد اولیه افشاگر برداشتی ناقص از نقشه ریزی محوری می گردند ، و مصداق آن احداث ورودی اصلی مسجد به طرزی ناشیانه و با اندک انحرافی به چپ یا راست مسیر محراب است.


ظاهراً معماران ایرانی به کندی توانستند ضوابط محورآرایی را ، که در معماری ساسانی دارای چنان اهمیت اساسی بود ، در مسجدسازی به کار بندند . تنها در شرایط تکامل یافتهٔ نقشه ریزی و ابنیه سازی عصر سلجوقی بود که محور آرایی درست ـ از سر در ورودی تا محراب در مسیر رو به قبله ـ احیا شد و پیشرفت یافت . اینک گونه ای نامعمول از مسجد مستور [محصور در چهار دیواری محیطش با دید سر در ورودی و گنبدش از بیرون ، مانند مسجدشاه اصفهان] و چند گنبدی را ـ که در سراسر عالم اسلامی اندک شماری بیش به وجود نیامدند ـ با دو نمونهٔ عمده اش که در نواحی شمال شرقی ایران تا آسیای میانه برجا مانده اند به شناسایی در می آوریم : مسجد حاجی پیاده در بلخ (محتملاً متعلق به اوایل سدهٔ سوم هـ ق) با ۹ گنبد کوچک ؛ و مسجد دگران در هزاره (شمال افغانستان) که منسوب به اوایل سدهٔ پنجم هـ ق / یازدهم ب م شناخته شده است .


این دو مسجد بازتابی هستند از خانه های اعیانی پیش اسلامی زیرا نقشهٔ کف شان از شبکهٔ اتاقها تشکیل یافته ، لیکن فضای بالایی بنا به بخشهای کوچک تقسیم نیافته و اولویت به گستردگی یکدست داده شده است . شگفت انگیزترین ویژگی مسجد بلخ وفور تزیینات ملاط گچی آن است که با وفاداری تمام از دو شیوهٔ عمدهٔ گچبری معمول در معماری عباسی میانرودان تقلید کرده است . مصالح ساختمانی در این مساجد آغازین به انواع بسیار بوده است . خشت خام به وفور در همه جا به کار رفته (دامغان ، ساوه ، فهرج) ؛ در دو مسجد شوشتر و استخر از سنگ قواره ، و در مسجد ایزد خواست از لاشه سنگ استفاده شده است . لیکن رایجترین مادهٔ ساختمانی از همان زمان آجر بود ، با مرغوبیت جنس و کاربردی غالباً بهتر از دورهٔ ساسانی . نکتهٔ شایان توجه اینکه وجود فراگیر همین کار ماده در شکل گیری آنچه که از سدهٔ چهارم هـ ق به بعد عنوان معماری اسلامی ایران یافته ، عاملی اساسی بوده است .


کمبود کاوشگریهای علمی در همه حال تاریخگذاری بر بناهای فاقد تزیینات یا کتیبه های تاریخی را دچار مشکلات ساخته ، و این مسئله را بی جواب گذارده که آیا ابنیهٔ اسلامی اکثراً روی ویرانه های ساختمانهای پیشین برپا می گردیده اند ؟ منابع ادبـی تصریح می کننـد کـه مسلمانان به واقع چهار طاقی ها یا آتشکده های زرتشت ـ و معابد بودایی را به مساجد خود تبدیل کردند ، همان گونه که در متصرفات مسیحی شان مصالح و محلهای کلیساها ، در هندوستان نیایشگاههای جِینی ، و در آسیای میانه زیارتگاههای بودایی را برای برپا سازی مساجد خویش مورد بهره وری قرار دادند . ظاهراً تنها بعضی نمونه های کوچک از چنین چهارطاقیهای تبدیل شکل یافته باقی مانده اند ؛ نیز در این مسئله تردید هست که شبستانهای گنبددار سلجوقی از پاره ای جهات شبیه آتشکده های بزرگ ساسانی نبوده باشند . مسجد جامع سیراف بر ویرانه های یک دژ ساسانی بنا شده بود ، و باز مسجد جامع عتیق اصفهان و مسجد جامع اردبیل روی سازه هایی از دورهٔ ساسانی که هنوز هویتشان معلوم نگردیده احداث شده بوده اند .


از آنچه گذشت در می یابیم که برای فراهم آورن تصویری روشن از نخستین معماریهای اسلامی در ایران مدارک موجود به هیچ وجه کافی نیست . تقسیم بندی انواع مساجد به چهلستونی ، ایوانی ، و گنبددار تنها شامل اکثریت مساجد عمده می گردد ، نه همهٔ آنها ؛ و به هر صورت موضوع بررسی زیر نظرمان را در حدی ناقص بیان می کند ، به طوری که شناخت آن سه نوع اصلی در مراحل ابتداییش نیز در ابهام می ماند . از حدود سنهٔ ۳۰۰ ق م / ۹۱۰ ب م به این طرف تنها دو ساختمان با اعتبار واقعی بر جای مانده اند : یکی تاریخانهٔ دامغان ؛ و دیگری مسجد حاجی پیاده در بلخ . اما در سدهٔ چهارم هجری قمری ایران مرکزی و سرزمینهای ماوراءالنهر شماری ابنیهٔ ممتاز به عرصه رساندند که از جهات ساختاری ، و هم زینتکاری ، منادیان معماری سلجوقی بوده اند.

نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.