کویر باشد و ستاره

کویر باشد و ستاره و سکوت و تو. چشم های پرسشگر را در دلش رها می کنی و شب را می کاوی. یله بر تن نرم «لوت»، بی هیچ هراسی از گزند جنبنده ای؛ سکوت است و سکوت و سکوت.
دلت هوای نوای ساز دارد، که کویر را بسراید. سرنای «حاجی سازی»، را کم دارد و دهل های شاگردانش را. «حاجی سازی» که در کویر ساز می زند، باد رقصش می گیرد و خاک را به طرب وا می دارد. سرنای حاجی سازی تاریخ «نرماشیر» است. «58 سال است که سرنا می زنم. اگر یک هفته در خانه بنشینم و ساز را کنار بگذارم، بیمار می شوم.»
«حاجی سازی» را همه به این نام می شناسند؛ متولد 1313 است. سازش را همه می شناسند و سال هاست که در سراسر ایران سرنا می نوازد، اما او خود را هنوز هم نوازنده عروسی های نرماشیر می داند: «عروسی های نرماشیر دست کم 24 ساعت است و 3 وعده غذا حداقل میزبانی از میهمانان است. از شب حنابندان، ساز و آواز چاشنی اصلی جشن است و تا فردا عصر که داماد را نونوار می کنند، آیین های متنوعی اجرا می شود و «داد» رسم پایانی عروسی نرماشیر است که به هدیه نقدی دادن به عروس و داماد گفته می شود.»
«حسین زیدآبادی»، و «رضا ابراهیم آبادی»، اعضای دیگر گروه «حاجی سازی» هستند که طنین دهلشان سکوت کویر را می شکافد و دل ما را می لرزاند.
از زمان همراهی اش با تورهای گردشگری می پرسم، چه بی دریغ پاسخ می دهد و هر چه پرسش را که به زبان نیاورده ای نیز پاسخ می دهد: «از سال 73 که برای اجرای موسیقی و برگزاری مراسم نمادین حنابندان نرماشیر به تالار وحدت آمدم، سفرهای برون استانی من شروع شد. برنامه خاطره انگیزی بود. حنابندان نرماشیری را با تمام جزییاتش اجرا کردیم.
در آن روز گروه کاری من اعضای خانواده ام بودند. بعد از آن اجرای موسیقی در میان گردشگران در انزلی، کیش، قشم، شیراز، آذربایجان و جاهای دیگر کشور آغاز شد و دو سال است که در کویر می نوازم برای گردشگران کلوت ها و تور یلدای کرمان.»
حاجی سازی از گردشگران خارجی هم خاطرات زیادی دارد. از هنر شناسانی که به ایران آمده بودند و شرنگ سرنای حاجی سازی مستشان کرده بود: «یک گردشگر ژاپنی در ارگ جدید، در میان جمع پای ساز من نشسته بود. بعد از اجرای مراسم، به من گفتند که می خواهد سرنایت را بخرد. من یک سرنا به او هدیه کردم، اما او سرنایی را که می زدم می خواست و من حاضر نبودم به هیچ قیمتی آن را بفروشم. اما ارزش معرفی هنر ایرانی، مرا بر آن داشت که سرنا را به او بدهم. آن توریست ژاپنی سرنای مرا به عنوان تحفه ای عزیز از سفر به ایران با خود برد و درخشندگی چشمانش گویای حس شیرین و عمیقی بود که از موسیقی ایرانی به دست آورده بود.»
حاجی سازی از بم که سخن می گوید، صدایش می لرزد: «خدا ارگمان را از ما گرفت.»
سنگینی کلامش مرا از ادامه بحث وامی دارد و لختی بعد، خود کلام را به دست می گیرد: «سال های سال 13 روز تعطیلات نوروز را برای گردشگران داخلی و خارجی در ارگ بم سرنا می زدم. و اکنون که ارگ فروریخته، نوروز به کام من تلخ است و بازسازی آن آرزوی من است.»

نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.