بیابانزایی: مقدمه و ترمینولوژی

بیابانزایی تغییرات پایداری، حاصلخیزی و ترکیب گونه ها را در سرزمینهای خشک منعکس می کند.این واژه ابتدا بوسیله لاوودن(1927) و آبرویل(1949) بکار گرفته شد و آنها این واژه را برای توصیف تغییر وضعیت سرزمین های حاصلخیز به بیابان در نتیجه فعالیت های انسانی استفاده کردند.

اگرچه خشکسالی و قحطی اواخر دهه 1960 در مناطق ساحلی(آفریقا) منجر به تعریف جدیدی از بیابانزایی گردید (هرمان و هاتچینسون، 2005) اما آن تعریف درک کاملی از علل و طبیعت تغییرات اکوسیستم بدلیل فقدان معیارهای قابل اندازه گیری بدست نمی داد(توماس و میدلتون، 1994) تا اینکه برنامه محیط زیست ملل متحد(1992) بیابانزایی را بعنوان تخریب سرزمین در نواحی خشک، نیمه خشک و خشک نیمه مرطوب تحت اثر تغییرات اقلیمی و عوامل انسانی تعریف کرد.

این نکته را باید بدانیم که در اغلب اوقات بین واژه بیابانزایی و تخریب زمینتمایزی وجود دارد. واژه بیابانزایی (desertification) و desertization توسعه شرایط بیابانی شدن را برای مناطقی بیان می کندکه از لحاظ اقلیمی به عنوان بیابان دسته بندی نمی شوند.Le Houérou (2002)) تعریف desertization را به عنوان "تخریب غیر قابل برگشت سرزمین های خشکی می داند که از بیابانی شدن زمین و چشم اندازهایی حاصل شده اند که در گذشته دور بیابان نبوده اند.

از همین منظر"تخریب یا degradation" به کاهش بهره وری ، فزونی فرسایش آبی یا بادی ، و یا تغییرات نامطلوب در ترکیب گونه اشاره دارد، اما نشان نمی دهد که این تغییرات، دائمی بوده اند یا از بیابانی شدن زمین منتج شده اند. این تغییرات باید با تعدیل شرایط آب و هوایی و در یک زمان کوتاه برگشت پذیرباشد. به هر حال ، کاربرد این واژه ها بوسیله نویسنده های مختلف متفاوت است.
 

 

بطور کلی می توان گفت بیابانزایی نه یک نقطه انتهایی بلکه یک فرایند تدریجی است آنچنانکه درگنی(1984) پیشنهاد کرد تخریب چشم اندازها در چند مرحله از خفیف تا خیلی شدید واقع می شود تا اینکه به اراضی بایر و لم یزرع تبدیل می شوند. در مرحله شدید بازگرداندن اراضی به حالت اول از نظر اقتصادی امکان پذیر نیست.

نامبرده در ارزیابی های خود در مورد بیابانزایی آمریکای شمالی دریافت که خشکترین مناطق فقط تحت تاثیر بیابانزایی خفیف قرار دارند در حالیکه مناطق نیمه خشک دچار حداکثر تخریب هستند زیرا مناطق خیلی خشک معمولا برای فعالیتهای انسانی مناسب نیستند در حالیکه روند تخریب در مناطق نیمه خشک نسبت به سایر مناطق بدلیل وجود زمینه فعالیتهای انسانی قابل توجه است.وارن (1996) سیستمهای طبقه بندی خشکسالی، خشکی زایی و تخریب را برمبنای تغییرات طبیعی اقلیمی و توانایی بهبود اکوسیستم از آشفتگی های اقلیمی انجام داده است.

واژه Desiccation بر خلاف خشکسالی که بصورت کاهش بهره وری زمین در یک دوره زمانی کوتاه مدت و قابل برگشت ( در صورت تعدیل شرایط آب و هوایی) تعریف می شود، برای دوره های طولانی تر خشکسالی بکار برده می شود.

این دوره ها چه بسا ممکن است منجر به تخریب جوامع طبیعی یا فرهنگی نیز بشود. بطور مثال در ناحیه ساحل (افریقا)، بارش باران در اواخر دهه 1960 شروع به کاهش کرد و هرگز به طور کامل بهبود نیافت. از جنبه پوشش گیاهی ، Desiccation ممکن است بسترهای بذر ریزی (seedbeds ) گیاهان محلی را آنچنان نابود کند که سالها طول بکشد تا دوباره جوامع گیاهی بر قرار شوند. در این پدیده ممکن است سیستم های اقتصادی در مقیاسی گسترده تغییر کنند و حتی امکان دارد تغییرات قابل توجهی در جمعیت و تغییر شیوه زندگی بوجود آید (وارن 1996).

از منظر انسانی ، Desiccation به عنوان کاهش در توانایی زمین برای تولید محصولات کشاورزی تعریف می شود.Desiccation بر خلاف خشکسالی، بیشتر بوسیله مداخله مستقیم انسان صورت می گیرد تا تغییرات اقلیمی. به نظر می رسد در بروز این پدیده تا حد زیادی انسان مسئول است، اگر چه احتمالا استثنا هم وجود دارد. Degradation نیز ممکن است سبب تغییر در پوشش گیاهی بشود. این تغییر در نتیجه چرای دام ، جمع آوری چوب سوخت و یا افت سطح آب زیرزمینی صورت می گیرد. فرسایش آبی ، فرسایش بادی ، و شوری زایی ( salinization) ممکن است به تنهایی ، یا با هم نقش مهمی در کاهش بهره وری داشته باشند.در این مورد تغییر در آب و هوا ضروری نیست.

نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.